کلمه ی عشق از نام گیاهی بنام"عشقه"(Ashagheh) که گیاهی پیچنده و انگل درختان است اقتباس شده است. این گیاه زندگی انگلی و اتکایی دارد.یعنی چون خود مستقلا قادر به رشد و نمو کامل نیست برای تغذیه وگسترش شاخ و برگهایش به ساقه ی اشجار دیگر می پیچد و به وسیله نیشترهای گیاهی خودشیره نباتی رااز تنه درخت می مکدو وقتی رشدآن توسعه کافی یافت درخت مورد حمله را خشک می کند.

         درعشاق نیز هیجانات روحی والتهابات به خصوصی به تناسب شدت و ضعف وکیفیت وعلاقه به معشوق به وجود می آید که به همین عوالم شباهت دارد.بدین معنا که وقتی طالب به مطلوب نرسید ومانعی در بین آنها بود به ناچار عاشق افسرده و پژمرده می شود و به تدریج خشک ومعدوم می گردد.

         حال که به ماخذ ووجه تسمیه کلمه عشق پی بردیم باید بدانیم که محققین و دانشمندان روانشناس برای عشق ومحبت یازده مرحله قائل شده اند از این قرار:

         اول-دوستی- که موءانست ساده و بی آلایشی بیش نیست.

         دوم-علاقه- که مرحله مهر ورزیدن قلبی دو فرد به یکدیگر است.

         سوم-کلف- وآن دوره تشدید محبت نسبت به معشوق است.

         چهارم-عشق محسوس- که علاقه و ارادت زائد بر مقدار محبت را می رساند.

         پنجم-شعف- یعنی مرحله احتراق قلب در نتیجه افزایش عشق به دلدار.

         ششم- شغف- ازدیاد بی حد محبت است تا نفوذ در جدار دل و روان عاشق.

         هفتم- جوی- مهر و باطنی نسبت به معشوق است.

         هشتم-تیم-مرحله ایست که عاشق از دلدار ظاهرا دوری می گزیند ودر طلب معشوق خیالی که مخلوق فکر و خلجان روحی اوست بر می آید.

         نهم-تبل- در این مرحله از عشق،عاشق بر اثر شدت علاقه به دلدارش ناتوان وبیمار می گردد ونیروی حیاتی او به کلی سقوط می کند.اشتهای بیمار به غذا با هر نوع دلبستگی به زندگی ازبین می رود و بر اثر عدم فعالیت جهاز هاضمه واختلال در گردش خون در رگها و نرسیدن مواد حیاتی به اعضای بدن به تدریج تمام نیروی او تحلیل می رود.

         دهم-تدلیه- وآن مرحله ایست که عاشق بر اثر بحران های روحی قوای عاقله خود را از دست می دهد.

         یازدهم-هیوم-که آخرین مرحله عشق است .در این دوره عاشق در معشوق فانی می شود ودر عالم جز او کسی را نمی بیند و نمی جوید .


                                                                     اقتباس از کتاب نابغه شرق(نوراله لارودی)