=== کمبود ===========

تنهایی مان کمی خیابان کم داشت

یک کوچه و یک بوسه ی پنهان کم داشت

من شانه به شانه ی تو راه افتادم

این منظره چند قطره باران کم داشت

=== گذشته =========

همیشه

          جاری باش...!

                    چرا که...

                                هرگز

                                        از رودی که

خشک شده است 

به خاطر گذشته اش

 سپاسگزاری نمی کنند . . .

=== باران شور ==========

چه بارانهای شوری

     از دیدگانم می بارند

           توقع زیادی است که...

                 گل های سرخ

                      بر گونه هایم بشکفند

                                  از این باران های شور...


============== حامی ================

=== اولین نگاه =============

تو را نمی دانـــم!

امـا. . .

اوليـــن نگاه من به تـــو ؛

نه از سر مهـــر بود و نه در زير نور مهتاب...!

ولی روزگار بارها و بارها نگاه ما را در هم آميخت،

تا به تو بينديشم...!

و اين بـــار...

از سر انديشه و عشق تو را نگريستـم...!

هر چند که همگان اين نگاه را خالی از فکر پنداشتند ، 

و من هنوز نمی دانم !!!

که ابتدا انديشيدم و سپس عاشق شدم ؛

يا در پی عشق به فکر فرو رفتم!

=== مفقودالاثرها...==========

راستی...!!!

نمی دانم که جریان از چه قرار است!؟

که ...

هیچ وقت اجساد آنهایی که ادعا می کردند

برایم می میرند

 پیدا نشده اند...!؟


=============== حامی ================

=== دو رکعت عشق ========

هر کس که به من می رسد

دو رکعت نماز  عشق

در دل من می گزارد و می رود

دل من شده شبیه مسجد میان راهی

میزبان نماز های شکسته


================= حامی ================

=== اسمان قاطی ==========

اسمان قاطی است

امروز آفتابی و لحظه ی دیگر بارانی است

جرجر بارانش گویی

سالهاست می بارد

اما فردا چون نگاهت افتد بر اسمان

با خودت گویی انگار

روزگاری است که ندارد اشکی

که ندارد آهی

آسمان قاطی است انگار

به گمانم او هم از خیال

شوق دیدار تو قاطی است

حال و هوای غریبی دارد

و فراموشش شده که

چه وقت باید آفتاب باشد

و کی وقت باران است

شاید ..

روزگاریست پریشان شده است

غم دوری تو شاید آسمان را

آری به گمانم دیگر آسمان

از غم دوری تو

قاطی است

=== زندگی...========

زندگي...

مسابقه نيست

زندگي...

يك سفر است

و تو آن مسافري باش

كه در هر قدمش

ترنم خوش لحظه ها جاريست

=== به چه می اندیشم؟============

به صدای باران می اندیشم

در شب ظلمانی ، بدون گذر نگاهی،

بر جوی ها ی تنگ ،بر روی سنگ سرد

می رقصد و می بارد

چرا چشمانی نظاره گر نیست؟

به سکوت ماه می اندیشم

 در هنگامه ی سحر

که فقط صدای دل انگیز موذن را شنواست

چرا صدای ما را نمی شنود؟

به لطافت رود می اندیشم

در فصل رویش شکوفه ها

در هنگام سفر به سوی بی کرانی دریا

با گذر از صخره ها

آرامش خود را فراموش می کند

حتم دارم دوباره آرام می گیرد

وبه نورانیت قلب هایی می اندیشم

که صفای آن را فدای تاوان مهربانی می کنند

آی مهربانی

=== خدایا...=============

خداوندا...

روزهاي من

چون شعله هاي آتش

زبانه كشيدندو خاموش شدند

ولي در روشني آن ها

چهره ي تو را ديدم

و تو مرا شعري چند آموختي

كه از من به يادگار خواهد ماند...

=== وفا...===========

در زمانيكه وفا قصه ي برف به تابستان است،

و صداقت گل ناياب،

دور چشمان پاك شقايق ها

عابر بي عاطفه ي غم جاري است.

به چه كس بايد گفت :

با تو انسانم و خوشبخت ترين...

=== کاش ... نبود ==========

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود
و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود

آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید
خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود

هر چه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم
کم نشد فاصله ، تقصیر تو هر چند نبود

شدم از "درس" گریزان و به "عشقت" مشغول
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آن ها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از ان هر که تو را دید رقیبم شد و بعد
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته !
کاش نقاش تو این قدر هنر مند نبود

=== افرینش==========

خالق شبی نشست و حسـابی غم آفـــرید

شــــادی هـم آفـــرید ، ولیکن کــم آفــــرید


یک لحظه آن دو رابه هم آمیخت،عشق شد

آنگـــــاه بی درنگ از آن " آدم " آفــــــرید

=== فاصله اذان تا نماز ==========

آن
 وقت
که متولد
می شــوی
بــرایــــت اذان
می گــویند و آن
وقت کـه می میری
 برایت نماز می خوانند
وچه فاصله نزدیکی است
بین اذان تا نماز...

=== قانون شکنی ===========

زندگی مثل یه بازیه که قانونهای زیادی داره

شاید یکی از قانونهاشم دوریه

... دوری از کسی که با تمام وجود دوسش داری ...

هیچوقت جرئت قانون شکستن نداشتم!

کاش تو این جرئت رو داشته باشی......

=== حسادت لحظه ها... ==========

لحظه های زندگی ام حسودند.

به لحظه های زندگی ات حسادت میکنند.

لحظه های زندگی تو،

با حضور تو رقم میخورند

لحضه های زندگی من،

بی حضور تو...

=== برایت دعا کردم ============

مــــــن

در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل،

میان غصه هایی از جنس بغض کوچک

یک ابر، نمی دانم چرا شاید به رسم

و عادت پروانگی ها مان ، باز برای

شادی و خوشبـختی بــاغ

قشنگ آرزوهایت

دعا کردم

===فاصله ها=========

مردن و گم شدن از ماست

نه از فاصله ها

دل از اینهاست که تنهاست

نه از فاصله ها

گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است

مشکل از طاقت دلهاست

نه از فاصله ها

=== میوه حرام ===========

وقتی

با میوه رسیده لب هایت

پرهیزم را به وسوسه می گیری

من فکر می کنم پدرم حق داشته

که می گفت:

" میوه حرام همیشه

شیرین تر است"

=== جای تو خالی =========

چه دنیای

بزرگی شده ،

تا چشم کار می کند

جای تو خالی است . . .

===بگذار شعر بگویم ========

بگذار که پرواز کند عشق به سویم

در مزرعه ی چشم تو بگذار برویم

این قافیه ها تشنه ی دیدار تو هستند

کافی ست که لب تر کنی و شعر بگویم!

=== زن بند باز=========

هیچ مردی نمی‌خواهد
عاشق زنی شود
که در سیرک کار می‌کند

از آن زن‌ها که باید روی طناب راه بروند

عاشق زنی شود
که هر لحظه ممکن است سقوط کند

و اگر سقوط نکند
هزار‌ها نفر برایش
کف می‌زنند

=== تلخ  و شیرین=======

به راستی چقدرسخت است
خندان نگه داشتن لب ها
درزمان گریستن قلب ها

وتظاهربه خوشحالی دراوج غمگینی
وچه دشواروطاقت فرساست
 گذراندن روزهایی تنهایی و
بی یاوری
درحالی که تظاهرمی کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد
اما چه شیرین است درخاموشی وتنهاییبه حال خود گریستن

=== امروز را دریاب==============

درد ها و اشک هایم را از تو پنهان می کنم

و خنده هایم را به تو هدیه می کنم
شادی هایم را اگر چه اندک با تو قسمت می کنم

لحظه های تنهایی دیروزم را

به زیبایی برایت ترسیم می کنم

تا اندوه دیروزم مبادا امروز تو را ویران کند

و در اندیشه ات جز به شادی نیندیشی

 که دیروز رفته است و دیگر نخواهد آمد

پس امروز را دریاب که 

 فردایی برای با هم بودن نیست...

=== مرا ببخش اگر...============

اگـــر گـــاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

 

 یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

 

گناهم را ببخش،

 

اگـر از دست من در خلوت خود گریه کـردی

 

اگــر بد بودم و هرگز به روی من نیــاوردی

 

گناهم را ببخش،

 

اگــر زخمی شنیدی گــاهگاهی از زبــان من

 

اگر رنجیده خاطر گشتی از زخم و زبان من

 

گناهم را ببخش!

 

=== بهترین ها ...==========

تو

گفتی برایت دعا می کنم

که بهترین باشی

و من

برایت آرزو کردم

که بهترین ها برای تو باشد...

وخدا

بر شیطنتم لبخند زد...


========== حامی ===========


=== آیا زیارتش قبول...؟===========

ديشب

گرسنه           بود

دخترکي         که          مرد...

چه      آسان       به     خاک         پس

داديمش ...        و       همسايه اش

زيارتش    قبول ،    ديشب    از      سفر

رسيد ...     مکه      رفته       بود!!!

=== آنجا که ... ===========

آنجا که 

 چشمان مشتاقی

برای انسانی

اشک می ریزد ... 

زندگی...

به رنج کشیدنش می ارزد

===قسمت...!=========

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم

حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و
من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي
من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!
يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده ي اسم خوش شاعر باشم

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
در پس پرده ي ايمان به تو کافر باشم

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها
سالها منتظر قسمت آخر باشم !!

=== قاب خاطره ها =========

در همین نزدیکی
کوچه باغی زیباست
که درآن خاطره هایم پیداست
آسمانش آبی است
جوی آبی جاریست
و شقایق که درآن آفتابی است
غنچه ای می خندد
شاخه ای می رقصد
و زمان از گذر ثانیه جا می ماند
لحظه هایی زیباست
خاطره یا رویاست
هر چه هست در نظر من یکتاست
قاب یک خاطره در آن پیداست

===گفتی و انجام دادم ==========

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم


گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم


گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم


گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم


گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم


گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم


گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنّمت روییدم


گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم


گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

=== توصیه...!===========

با کسی که دوستش دارید،

فیلم نبینید...

نخوابید...

آهنگ گوش ندهید...

کتاب نخوانید.. 

و کلا خاطره نسازید !!!...

وقت نبودنش می فهمید که چه میگویم....

=== امید محال ========

تا نهان سازم از تو بار دگر

راز اين خاطر پريشان را

مي كشم بر نگاه ناز آلود

نرم و سنگين حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهش جانسوز

از خدا راه چاره مي جويم

پارساوار در برابر تو

سخن از زهد و توبه مي گويم

آه ... هرگز گمان مبر كه دلم

با زبانم رفيق و همراهست

هر چه گفتم دروغ بود، دروغ

كي ترا گفتم آنچه دلخواهست

تو برايم ترانه مي خواني

سخنت جذبه اي نهان دارد

گوئيا خوابم و ترانه ی تو

از جهاني دگر نشان دارد

شايد اينرا شنيده اي كه زنان

در دل «آري» و «نه» به لب دارند

ضعف خود را عيان نمي سازند

رازدار و خموش و مكارند

آه، من چونان، زني كه دلش

در هواي تو مي زند پر و بال

دوستت دارم اي خيال لطيف

دوستت دارم اي اميد محال


============ حامی =============

=== امروز.. من... ==========

  امروز



 
به " آنهایی" می اندیشم که

  روی شانه هایم گریه کردند

  و نوبت "من" که شد

  دیگر نبودند

  .

=== حال ساده ==========

از تو که حرف می زنم،

همه فعلهایم ماضی اند،

ماضی خیلی خیلی بعید

کمی نزدیکتر بنشین

دلم برای یک حال ساده

تنگ شده است!


======== حامی =========

=== تولد ===========

سلام

دوستــــــــان

امـــــــــــــــــــــــروز

یک ســالــــــــــــــه شد

*

*

*

*

*

ایــــن وبــــــــــــــــــــــــــلاگ

=== خواسته ==========

هیچوقت....

احمقانه ترین نیازت را

از بهترین دوستت مخـــواه!!

چه آنکه برای آن خواهــش بی جا

دوستی را برای تمام عمـــر

از دست خواهی داد.........

که شاید لحظه ای از زندگی ات

تنها کسی بتواند گره از کارت

باز کند که؛تو او را

از دســـت داده ای....

=== من یا تو یا...ما؟=========

نمیدانم....

من تو را خوب می فهمم یاتو مـــرا!!!!

نمیـــــدانم....

من تو را میپرستــم یاتو مـــــرا!!!

نمیـــــــدانم....

من عاشــــقم یا تو!!!!

اما.....

مگر هنوز هم من و تویی باقی مانده؟

فراموش کـــــردم!ببخــــش

دیـــرگاهی ست که ما شـــده ایم.

=== من و تو زیر یک چتر=============

تو می نشینی روبرویم
 و...ماه
حسادت می کند
فرمان بارش می دهد به ابر...
بی خبر از آنکه
به هم نزدیکتر می شویم ما
به هنگام ریزش باران
و در زیر یک
چتر

=== گفتم و گفت==============

گفتم خدایاازهمه دلگیرم گفت حتی ازمن؟

گفتم خدایادلم راربودند گفت پیش ازمن؟

گفتم خدایا چقدر دوری گفت تو یا من؟

گفتم خدایا تنهاترینم گفت پس من ؟

گفتم خدایاکمک خواستم گفت ازغیرمن؟

گفتم خدایا دوستت دارم گفت بیش ازمن؟


گفتم خدایا اینقدرنگومن گفت من توام تو من...

=== تو و من ===========

دست های خداهم

نمی رسد به هم

برای برداشتن فاصله ها

وقتی که تمام آرزوهای من

در " تو" خلاصه می شود

وتمام رویای تو در نبود من

=== آغاز ================

حرف هایی

هست بـــــــــــــــــــــرای نگفتن.

و ارزش عمیق هرکسی به انـــــــــــــدازه ی

حرف هـــــــــــایی است که بـــــرای نگفتــــــــــــــــن دارد .

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن.

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید

قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را

به صاحبش پس دهم.و خود به

کلبه ی بی در و پنجره ای

بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت ......

=== ... حتی ...==========

شادی را هدیه کن،

حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند

عشق بورز،

حتی به آنها که دلت را شکستند

دعا کن

حتی برا ی آنها که نفرینت کردند

درخت باش بر غم تبرها

بهار شو و بخند

که خدا هنوز آن بالاست

=== خیلی هم زلال نباش =============

زلال که باشی

مردم

سنگهای کف رودخانه ات را می بینند

بر می دارند

و نشانه می روند

درست به سوی خودت

=== برای تو و من ...============

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می كنم

كه چراغ ها و نشانه ها را

در ظلمات مان ببیند.

گوشی كه صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود.

برای تو و خویش،

روحی كه این همه را

در خود گیرد و بپذیرد.

و زبانی كه در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون كشدو بگذارد

ار آن چیزها كه در بندمان كشیده است

سخن بگوییم.

=== اگـــر...========

اگر

ماه بودم

به هرجا که بودم

سراغ تو رااز خدا می گرفتم

وگر

سنگ بودم

به هرجا که بودم

سر راهگذار تو را می گرفتم

اگر

ماه بودی

به صد ناز شاید شبی

بر لب بام من می نشستی

وگـر

سنـگ بـودی

به هرجــا که بـودی

مرا می شکستی مرا می شکستی



=== دلیل دیوانگی عاشق ها=============

 اگــر کسي

را دوست داشته باشي

نمي تواني به چشمـانش خیره

شوی ،نمــي تواني دوريش را تحمل

کني ...نمي تواني به او بگویي که چقدر

اورا می خواهی...

نمي تواني به او بگویی چقدر به او نياز

داري  نمي تواني بگویي که چقدر

دوستش داري برای همين است

که عاشقان ديوانه

مي شوند!

=== شریعتی گفت =========

*

***

چشمهایم

را كور می كنم.

پاهایم را می شكنم.

انگشتانم را بند بند می برم.

سینه ام رامی شكافم.حتی زبانم را

می برم و لبــــم

را مـی دوزم...

اما قلبـم را به بیـگانه

نمی دهم.

=== دل شکسته ام===================

دلم شکست اما

اما کس نشنید صدای شکستن دلم را

گویند خدا دعای دل شکستگان را

به از دیگران اجابت می کند

پس خدای من،با دل شکسته ام

از تو می خواهم

نازنینی را که دوستش دارم

از خوب ها برایش مقدر کن

و از بدها دورش گردان

و مرا فدای لحظه های تنهائیش گردان

و کاری کن که

دوست داشتنم را باور کند

و بداند عاشقانه دوستش دارم

با تمام صداقتم

=== هرگز...=============

من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی

هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه این هرگز کشت

=== از دل برود یا نرود...؟============

 تا تو رفتي همه گفتند:

 از دل برود هر انکه از ديده برفت!...

و در ان لحظه به ناباوري و غصه ي من خنديدند!...

و کنون اه تو اي رفته سفر

که دگر باز نخو ا هي برگشت.

کاش مي امدي و مي ديدي

 که در اين کلبه خاموش هنوز

يادگار تو بجا ست .

کاش يک لحظه سرود شب اندوه مرا ميخواندي

که چها بر من ازرده گذشت. !

کاش ميدانستي که در اين عرصه ي دنياي بزرگ

من چقدر تنهایم ...

وبداني تو که

 از دل نرود یار چو از دیده برفت ...

=== مرا اینگونه بخاطر بسپار ==============

دفتر نقاشیت را باز کن

و تصویر کسی را بکش

که چنان گریسته است

که پاک شده است ...

مرا با همین چهره ی اشک آلود ،

به خاطر بسپار !!

===چراتنهام گذاشتی؟!==============

به آخرخط رسیده بود.

باید به او ثابت می کردکه دوستش دارد.

گفت:اگه دوستم داری رگتوبزن!

بهش گفت مرگ وزندگی دست خداست.

گفت:دیدی دوستم نداری

خیلی بهش برخورد...

تیغ روبرداشت  ورگش روزد

وقتی که توآغوش گرمش داشت جان می داد

آرام زیرلب گفت:

اگه دوستم داشتی،چراتنهام گذاشتی؟!

=== قلک =================

محبت

مثل يک

سکه است

که اگردرون قلک

قلبی بيفتد ديگــــر

نمي شود آن را درآورد

و اگرهم بخواهي که درش

بياوري بايد آن قلک را بشکنی

=== تاکسی...===============

زندگی

درست مثل

یک تاکسی است

مسافران تک تک پیاده

می شوند از آن تنها تفاوت

این تاکسی باتاکسی های دیگر

پیاده کردن مسافران است در

جایی که نمی خواهند .

=== من می توانم============

جمله ی

« اگه نتونم!!! »

 برای وقتی است که

راه دیگری هم وجود داشته باشد

اما وقتی هیچ راهی نیست

فقط باید گفت:

من می توانم 

=== سکته ی ساعت ===============

دقیقه های انتظار، پیش تو گیر کرده اند

سکوت این ثانیه ها، مرا چه پیر کرده اند

 

نه زنگ میخورد زمان، نه کوک میشود دلم

عقربه های لعنتی، دوباره دیر کرده اند

 

دلیل این همه سکوت، غرور چرخ دنده هاست

و چرخ دنده ها مرا، بهانه گیر کرده اند

 

ثانیه پشت ثانیه، غبار ها نشسته اند

فضای این اتاق را، دشت کویر کرده اند

 

بهانه ی نبودنت، چقدر کودکانه است

قبول! پشت شیشه ها، ترا اسیر کرده اند!

=== فشار =================

به آغوشش فشردم گفت:مردم...

چه  لذتها که ازآغوش تو، بردم

 شب دیگردرآغوشی دگربود! 

خدایا;کاش کم تر می فشردم.

=== خاطرات ==================

آن را در دستان کودکی رهگذر گذاشتم...

کودک تعجب وار نگاهم می کرد..

همین تعجب نگاهش اطمینانم داد...

او میتوانست به راحتی گمش کند...

جایی دور....!!

نمیدانم کودک چه کرد آن را؟؟؟؟

امروز در خیابانی دورتر....

او را دیدم...

دستانش هنوز مشت بود...

کسی پیشش آمد....

از نگاه خیره ی من بلندش کرد...!!!

سر بلند کردم....

نگاه خیره ام به او افتاد!!!!

دستان کودک باز شد....

خاطراتت افتاد!!!!!

آخـــــــــر...

چرا به کودک تو اطمینان کردم؟؟؟؟

=== از شمال تا جنوب دلتنگی =============

پر از احساس بارانی، شمال از گونه ات پیداست

رسایی مثل اقیانوس، تنت پیراهن دریاست

 

یکی بودی و دنیا را، هزاران بار چرخیدم

سکوت چشمهایت گفت که اینجا! آخر دنیاست

 

از احساسات نیلوفر، تو چیزی کم نداری نه

شب نیلوفری ها با، تب احساس تو زیباست

 

اگر در من بپیچی، گل! اگر آغوش بگشایی،

در اعماق تو خواهم مرد... و این زیباترین رویاست

 

تمام کوچه ها اینجا، پر از احساس بارانند

هوای غرب هم ابریست، بهار از گونه ام پیداست

=== مهم نیست ...============

مهــــم

نیست که او مال تو باشد...

اگرمی دانی در این جهان کسی

هست که با دیدنش رنگ رخت تغییر

می کند و صــدای قلبت آبرویت را به

تاراج می برد مهم نیست که او

مال تو باشد مهم این است؛

که فقط باشد

زندگی

کندلذّت ببرد

ونفـس بکشــد

=== روزگاری...===============

روزگاری یک نگه، گرمای صد آغوش داشت

اشک عاشق مزه ی گل چشمه های نوش داشت

یک نوازش می زد آتش بر دل هر بی قرار

یک سخن، پویایی یک بستر گل پوش داشت

خنده ها بوی خوش عشق و محبت داشتند

چشمها گیرایی یک چشمه خود جوش داشت

ای که آغوشت ز سردی می زند پهلو به غم

یاد آن روزی که آغوشت تب آغوش داشت

==== فال =============

من این جا نیت می کنم

تو آنجا فال بگیر

قرآن،

حافظ،

یا قهوه

فرقی نمی کند

فقط بگو "خوب" می شود

یا "خوبتر" ؟

=== سپاس =================

چه دلپذیراست

اینکه گناهانمان پیدا نیستند

وگرنه مجبور بودیم

هر روز خودمان را پاک بشوییم

شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم

و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان

شکل مان را دگرگون نمی کنند

چون در اینصورت

حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم

خدای رحیم !

تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

=== چشمانم را نفهمیدی ===========

یک ساعت تمـــام ،

 بدون آنکــه یک کـــلام حرف بزنم،

 به رویش نگاه کردم

فریاد کشید : آخر خفه شدم !!

 چرا حرف نمی زنی ؟؟؟

گفتـم : حالا که نشنیدی ؟!

فقط بـــرو....

=== اخرین لحظات ============

تو می روی و من فقط نگاهت می کنم ...

تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم

 بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

اما برای تماشایت...

همین یک لحظه باقیست

=== آی آدمها ==============


آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده. بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید:
"آی آدمها.."
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
"آی آدمها..."