=== داروی غم ها =============

عشــق آرامـــش دل هـــاست اگـــر بگذارند 

 زندگــی بــــا تـــو چه زیباست اگر بگـــذارند

ای نگــــاه تو پرستــــوی پیــــام آور عشـــق

چشـــم تو چشمـــه ی رویـاست اگر بگذارند

 در هـــراس شب وتنــهایی و بیهـــودگی ام

با تـــو بـــودن شب یلــداست اگـــــر بگذارند

در عطــش مـــاند کـــویر تنــم و مــــی دانم

عشـــق من ! عشق تو دریاست اگر بگذارند

بلبل ازشوق گل این نغمه ی مستـانه سرود

عاشقـــی جلــــوه ی صحـراست اگر بگذارند

در زمانی که زگل خاطــــره ای بیش نمــــاند

دل من مـامن گـــــل  هــاست اگـــر بگـذارند

بی تو بودن غم واندوه وملال است وسکوت

یــــاد تو داروی غــــم هاست اگــــر بگذارند

=== درمان عشق ==========

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند

هر دلی را روزگـاری عشق ویـــران می کند

 

ناگهـــان می آید و در سینـه می لـرزد دلم

هرچه جز یاد تـو را با خاک یکسان می کند

 

بامن ازاین هم دلت بی اعتناترخواست،باش!

موج رابرخورد صخره کی پشیمان می کند؟

 

اشک می فهمد غم افتــاده ای مثــل مرا

چشم تو از این خیانت ها فراوان می کند

 

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

درد بی درمانشان رامرگ درمان می کند...

 

                                                        

=== من در دوزخ و تو در بهشت ==============

می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت

 روی تختی با رقیبــــان می نشینی در بهشت

 
تا خــدا بهتر بســـوزاند مرا ! خــــواهد گذاشت

 یک نمــایشگـر در آتش ،دوربینـــی در بهشت

 
صاحب عشـــق زمینــی را به دوزخ می بـرند

 جا ندارد عشـــق های این چنینـی در بهشت

 
گیـــرم از روی کـــرم گاهی خــــدا دعوت کند

دوزخـــی ها را بــرای شب نشینی در بهشت

 
با مـــرامی که من از تو با وفــــــا دارم سراغ

 می روی دوزخ مــرا وقتــی ببینی در بهشت

 
من اگـــر جای خــــدا بـــودم بــــرای ظالمین

 خلق می کردم به نامت سرزمینی دربهشت

 
==========«کاظم بهمنی»===========

=== عشق و...==============

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا پیوست

باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم

شاید این بوسه به نفرت برسد،شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد

میتوان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله رنج من ابریشم پیراهن شد

شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق

=============« فاضل نظری»===============

===به هیچ جایی نمی رسی==========

اين روزها به هيچ قراري نمـي‌رسي
کاري نمي‌کني و به کاري نمي‌رسي

چـون بادِ ايسـتاده که بـي‌نام مي‌شود
با رخوتت به هيــچ دياري نمي‌رسي

بشمــار زخمـهاي تنم را ؛ به پاي من -
در عشق - اگر چه سابقه داري - نمي‌رسي

وقــتي مـقدّر است دلت زيـر و رو شــود
مـثل زمـين به لـرزه نگاري نمـي‌رسـي

هرگز به آنچه پيش نيازش جسارت است
با اين هـمه مـحافظه کـاري نمـي‌رسي

از ديدنت نبُرد کســــي پـي به نـام مـــن
حتي به پاي سنگ مزاري نمي‌رسي !!

وقتي که در دل آرزوي مـرگ مي‌کني
در هيچ جا به چوبه ي داري نمي‌رسي

اين رسم رودهاي جهان است ؛ پاي تو -
خشکيد اگر به پاي چـناري نمـي‌رسي

وقتي که راه را به تو با سنگ بسته‌اند
حتـي به کرتهــاي کنـاري نمي‌رســي

تابوت کيست اين چمداني که دست توست؟؟!!
با مرگ من به هيــچ قـطاري نمـي‌رسي

من فـکر مـي‌کـنم که صـدايي شـنيده‌ام ...
شايد صداي توست که داري نمي‌رسي !!!

=== بهتر است...==============

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قر آن خوانده ام... یعقوب یادم داده است:

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند

درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها

چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

من سرم بر شانه ات ؟..... یا تو سرت بر شانه ام؟.....

فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است ....؟

=== عاشقانه...============

چه عاشقانه است این روز های ابری...
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی...
چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا...
چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق و من...
عاشقانه زیستن را دوست دارم...
عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم...
عاشقانه سرودن را دوست دارم...
عاشقانه نوشتن را دوست دارم...
عاشقانه اشک ریختن را...
عاشقانه خندیدن را دوست دارم...
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم...
و
من
عاشقانه می گِریَم...
عاشقانه می خندم...

عاشقانه می نویسم....

و درنهایت دلم میخواهد

در سکوت تنهایی عاشقانه بمیرم...

===از عجایب زن ها ========

زنان
 قـــــــــوی 
دردهای خود را
ماننــــــد کفش هـــــای
پاشنـه بلنــــد می پـــوشند!
مهـم نیست چقـدر اذیت
 می شوندشما فقط
زیبایـی آنهـا را
می توانید
 بینید

=== در زمین و آسمان =============

وقتی

روی زمین

کسـی نیست

که به او فکــر کنی

به آسمــــان بینــدیش

 چون  در  آسمان همیشه

کسی هست  که به توفکر کند

 

رهایی از پیله==========

زندگی را با عشق نوش جان باید کرد
سر صبحانه دعا باید کرد
 نرود  از یادم
 که برای چه به این خانه  و کاشانه قدم اوردم
نه برای خوشی زود گذر
 نه برای هدف پوچ و تهی
من برای همه پروانه شدن امده ام
 پیله ای ساخته ام
شاید امروز .یا فرداهای دگر
 پیله ام باز شود
 از همه ی سختیها

=== احتیاج به عشق ==========

گرچه سخت است به فکــری هوس نان نرسد

قصـــه ای نیست که با عشــق به پایان نرسد

قصـــه ای نیست که حتــی شـــده در آخر آن

بوی یــک یوسف گم گشتـــه به کنعـان نرسد

عشق احساس خطـرکردن ورفتن به رهیست

کـه در آن هیــچ سری ساده به سامان نرسد

راهی آمیخته با "خواهش" و "عرفان"و "وصال"

که بـــدون یکــــی از این ســـه به پایان نرسد

"در نمـــــازم خم ابـــروی..." چه معنی دارد؟

گر ســـر رشته این شعــــر به عرفان نرسد؟

همه محتـــاج به عشقیــد چه بــــاید بکنیـــد

گـــــر چنین زرد بمـــــانید و بهـــــاران نرسد؟

زندگی حاصل آمیزش"عشق" و "نفس" است

گر یکـــی زین دو نبــاشد به شما جان نرسـد.

=== صحبت تا قیامت========

من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم

پیش‌شان سر بر نمــــی‌آرم، رعــایت می‌کنم

هم‌چنان که برگ خشــکیده نمــاند بر درخت

مایـــه‌ی رنــــج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

این دهانِ باز و چشــم بــی ‌تحرّک را ببخش

آن‌ قدر جــذّابیت داری که حیــــرت می‌کنم

کم اگر با دوستـانم می‌نشینم جرم توست

هرکسی رادوست دارم در تورؤیت می‌کنم

فکرکردی چیست موزون می‌کند شعرمرا؟

در قـــدم برداشتــن‌های تــو دقت می‌کنم

یک ســـلامم را اگـر پاسخ بگویی می‌روم

لذتش را با تمــــام شهر قسمـت می‌کنم

ترک افیونی شبیه تو اگرچه مشکل است

روی دوش دیگران یــــک روز ترکت می‌کنم

توی دنیـــا هم نشـــد برزخ که پیدا کردمت

می نیشینم تاقیامت با تو صحبت می کنم


کاظم بهمنی

=== خاطرات تلخ ===========

من گذشته های تلخ گذشته ام را

 دور خواهم ریخت

 زیرا آنها همچون

 کفشهایی دوران کودکیم

حالا برایم آن قدرکوچکند.

که مرا از برداشتن گامهای بلند

عاجزمی کنند.

=========== حامی ===========

=== دنیای شیشه ای ===========

همیشه فکر کن...

دریک دنیای شیشه ای زندگی می کنی،

پس سعی کن هرگز...

 به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی،

چون مطمئن باش...

 اولین چیزی که  شکسته خواهد شد

دنیای خودت است .

=== مرا می شناسی؟========

می شناسی تو مرا...؟

من همان کودک بازیگوشم

که شبی از شبها

نرم و آهسته چنان سایه باغ

گل زیبای تورا دزدیدم...

ناله ها سرکردی

تا پشیمان شوم و برگردم

گل زیبای تورا پس بدهم

من بدان ناله ی تو خندیدم...

پشت پرچین غروب

گل زیبا افسرد

... و شنیدم من از ان رهگذر پیر که گفت:

بلبلی گوشه یک باغچه مرد

سالها می گذرد

و من از عشق نفهمیدم هیـــچ...

=== زندگی =========

 زندگي

خوردن و خوابيدن نيست

 انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست.

 زندگي چون گل سرخي است

 پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف.

 يادمان باشد اگر گل چيديم

 عطر و برگ و گل و خار

همه همسايه ديوار به ديوار همند.


 

=== غم عقاب ===========

آنچه عقاب را

پیر می کند...!

پرواز زاغ های بی سرو پاست!

غم قفس به کنار...!

=== پنجره...================

مادرم پنجره را دوست نداشت...

با وجودی که بهار

از همین پنجره می‌آمد و

مهمان دل ما می‌شد


مادرم پنجره را دوست نداشت...

با وجودی که همین پنجره بود

که به ما مژده باز آمدن چلچله ها را می‌داد



مادرم می‌ترسید...

مادرم می‌ترسید..

که لحاف نیمه شب

از روی خواهر کوچک من پس برود



یا که وقتی باران می‌بارد

گوشه قالی ما تر بشود



هر زمستان سرما

روی پیشانی مادر

خطی از غم می‌کاشت

پنجره شیشه نداشت

=== نام من عشق است =============

شبی با بید می رقصم ، شبی با باد می جنگم

که من چون غنچه های صبحدم بسیار دلتنگم

مرا چون آینه هرکس به کیش خویش پندارد

و الّا من چو مِی با مست و با هشیار یکرنگم

شبی در گوشه ی محراب قدری «ربّنا» خواندم

همان یک بار تارِ موی یار افتاد در چنگم

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست

که من گریانده ام یک عمر دنیا را به آهنگم

به خاطر بسپریدم دشمنان ! چون «نام من عشق است»

فراموش ام کنید ای دوستان ! من مایه ی ننگم

مرا چشمان دلسنگی به خاک تیره بنشانید

همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم

=========== علیرضا بدیع ===========

=== تو می آیی ========

هـــرکه هروقت حلقـــه بـر در زد فکر کردم تـــویی که می آیی

توی کوچه ، نسیــــم اگر پـر زد، فکر کردم تـویی که می آیـــی

اشتیاقـــــــم برای دیــدن تو ، به زمستـــــان شبیــه کرده مـرا

نوبهـــــاری که غنچه را ســـر زد ، فکر کردم تویی که می آیی

به گمانی که باز خواهی گشت ، باز مثل فرشته ـ بــال زنــان ـ

پـــر و بالی اگر کبوتــــر زد ، فکـــــر کـــردم تـویی که مـی آیی

از تمام غریبه ها که برایـــــــم شعــــر و شیرینی و گـل آوردند

هر که حرفی از گلی معطــــر زد، فکر کردم تـویی که می آیی

تازه این ها که هیچ ! وقتی مرگ، با سراسیمگیش ،در را کوفت

وا نشــــد در و مکــــرر زد ..... فکـــــر کردم تویی کـــه می آیی

هر چه خاک من است عمر تو باد ـ حاصل عمر من ـ جز این نیست

هر که ، هر وقت، حلقه بر در زد ... فکر کردم تـــویی که می آیی

=== سوال از خدا...==========

خدایا پرسشی دارم؟

رها کن آسمان ها را

بیا اینجا قضاوت کن

ببینم در زمین یک مرد پیدا می کنی یا نه؟

تو هم مثل همه امروز و فردا می کنی یا نه؟

بندگانت را از ننگ آدم بودن و بیهوده فرسودن مبرا می کنی یا نه؟

برای آخرین پرسش

قیامت را بگو مردانه برپا می کنی یا نه؟

=== انگار...=============

انگار راه را اشتباه پیمودیم

انگار باید برگردیم
 
 به روزهایی که من از تو جدا بود
 
 ومن برای تو بی معنا ترین کلمه بود
 
برگرد و در باز گشت
 
 به راهی که پیمودیم فکر کن
 
باز هم براهت ادامه بده
 
فقط گاه گداری به پشت سرت نگاه کن
 
 و دستی تکان بده
 
من اینجا تو را خواهم دید
 
اگر دلت خواست دوباره برگرد...
 
========== حامی ===========

=== کودکی...=============

ای کاش کودکی دبستانی بودم

روی نیمکت چوبی می نشستم

با مداد سوسماری دردست

و با صدای تو دیکته می نوشتم

تو می گفتی:

بنویس دلتنگی...

و من آن را اشتباه می نوشتم

تو اخمی بر چهره ات می انداختی و من...

به جبران دلتنگی ها

صد بار می نوشتم تو...تو...تو...!

===درد دل============

مردان هم قلب دارند

فقط صدایش آرام تر از صدای قلب زنان است

مردها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه می کنند

شاید ندیده باشی...اما...

همیشه اشکهایشان را

در آلبوم دلتنگی شان قاب می کنند

هر وقت زن بودنت را می بینم

سینه ام را جلو میدهم

صدایم را کلفت تر می کنم

بادی به غبغب می اندازم

تا مبادا لرزش دستهایم را ببینی

من هم مثل تو دلتنگ می شوم

ولی گریه نمی کنم

تو این ها را خوب می دانی

من بیشتر از تو به آغوش نیاز دارم

من مرد بودنم را

مدیون زن بودنت هستم

 

 

 

 

===منتظر...================

آدمي كه منتظر است...!
 
 هيچ نشانه اي ندارد ...!

هيچ نشانه خاصي ...!

فقط ...!

با هر صدايي...!

بر مي گردد...!

===سخت است...==========

          چقدر       سخت است...

          سقوط  ٬

          گاهی     یک  برگ  از  درخت

          گاهی     یک  قطره  از  ابر

          گاهی     یک  سنگ  از  کوه

          و...         

          گاهی     تمام  من  از  چشمهای  تو  . . .

=== به زندگی برگرد==============

کبوتر نامه رسان ،

به پرواز در می آید ،

باز می گردد؛

نا امید یا امیدوار

ما همواره باز می گردیم .

اشک هایت را پاک کن

و با همان چشمان غمناک ،

لبخند بزن ،

هر روز چیزی آغاز می شود،

هر روز چیزی زیبا آغاز می شود .

========= یاروسلاو   سایفرت ==========

=== به پایان تو نیندیشم============

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سكوت سپید كاغذها
پنجه هایم جرقه می كارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیارخواهشها
پیكرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
كه همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر كردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سكر آور گل یاس است
آه بگذار گـــــم شوم در تو
كس نیابدزمن نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بــــــوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویاها
با پرروشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ؟ تو ؟ پای تاسرتو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی است
كی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
كاش یارای گفتنم باشد
بس كه لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دریا ها
بس كه لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبك سایه ی تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
كه همین دوست داشتن زیباست

===بوسه ==========

هر قدر هم كه دير بيايي،

         اصلا مهم نيست

              لب ها چروكيده مي شوند

                             بوسه اما هرگز نمي ميرد ...

 

=== خدا مظلوم است=========

دلم به حال  خدا می سوزد

مرا که خلق می کرد

تنها بود

می خواست همدمش باشم

به خاطر خودم ...

خودش به من چه نیازی داشت؟!!!

و من سرگرم همان بازی های

دوران کودکی

یادم رفت بزرگ شوم...

و خدا باز تنها ماند!!

.

.

شنیده ام به موسی گفته بود:

موسی! هرشب درهای رحمتم را باز می کنم

منتظرم

تا بنده هایم بیایند و مرا بخوانند

دعا کنند

اما...

یک نفر هم در نمی زند.

.

.

آخ! خدایا تو چقدر مظلومی . . .

===دوست داشتن سخت نیست ============

من یاد گرفته ام

" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "

ولی نمی دانم چرا ...

خیلی ها ...

و حتی خیلی های دیگر ...

می گویند :

" این روز ها ...

دوست داشتن

دلیل می خواهد ... "

و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده

دنبال گودالی از تعفن می گردند...

اما...

من " سلام " می گویم ...

و " لبخند " می زنم ...

و قسم می خورم ...

و می دانم ...

" عشق " همین است ...

به همین سادگی ...

=== مژده ی بهار ============

 مژده ای دل که دگرباره بهـــــــــار آمده است

 خوش خرامیده و با حسن و وقــار آمده است

 به تو ای بــــــاد صبـــــــا می دهمت پیغـامی

 این پیامی است که ازدوست به یارآمده است

 شاد باشید در این عیــــد و در این سال جدید

 آرزویی است که از دوست به یـار آمده است