===بدجـــور دلتنــگم =============
شبیـــــه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!
حسودی می کند دستم به لبهایی که بوسیدت!
وَ من بیچـارهء چشم تو ام... با چشم می جنگم!
تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد بــــاز می سوزد
جهنّــــم شـد بهشتــــم؛ تا پرید آغوشت از چنگم
نــظام ِ آفـــرینش ناگهــان بـــرعکس شد، دیدم-
زدی با شیشهء قلبت شکستــی این دلِ سنگم!
گلـویم را گرفتـه بُغضـی ازجنسِ سکــوت امشب
"گُـل ِ گـلدون من ..." جا باز کــرده تـوی آهنــگم!
بَدَم می آید از این قــدر تنهــایـــی ... وَ دلشــوره
ازین احســاسهای مسخره ... از گوشیم... زنگم!
فضای شعـر هم بدجـــور بوی لــج گرفتـه ...نه؟
دقیقاً بیست و یک روز است گیج وخسته ومنگم!
تو تقصیــری نداری ، من زیــادی عاشقت هستم
همین باعث شده با هر نــگاهی زود می لنــگم!
همان بهتــر کــه ازهذیــان نوشتـن دست بردارم
به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجـــور دلتنــگم

