=== منجلاب ==========
عـاصی شدم ، بریـده ام از این هــــمه عـذاب
از گـریـه هـای هـرشبـــــه ام روی رختـخواب
ده سال مـی شود کـه بـــــــرایـم غـریبـه ای
ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب
شایـد تـو هـم شبیـه دلــــــم درد می کشی
شایدتوهـم همیشه خـودت رازدی بـه خـواب
از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟
جـز بی قـراری و غـم و انــــدوه و اعتصـاب؟
جــز فکـرهـای منفـی و تصمیــــم هـای بـد
جــــز قـرص هـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟
اصـلا تـو بـهتـرین بشـری...!مـن بـدم بـدم!
بگـذار تـا فـــــــرو بــــروم تــــوی منــجلاب
===تو مبر آبرو==========
نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او
نه سلامم سلام، نه
قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو
دل اگر نشکند به چه
ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو
نه به جانم شرر، نه
به حالم نظر
نه یکی حسبحال، نه یکی گفتوگو
نه به خود آمدم، نه ز
خود میروم
نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو
همه جا زمزمه است،
همه جا همهمه است
همه جا «لاشریک... »، همه جا «وحده... »
نبرد غیر اشک، دل ما
را به راه
نکند غیر آه، دل ما را رفو
نشوی تا حزین هله با
مِی نشین
هله سر کن غزل، هله تر کن گلو
به سر آمد اجل،
نسرودم غزل
همهاش هوی و های، همهاش های و هو
هله امشب ببر به
حبیبم خبر
که غمش مال من، که دلم مال او
هله از جانِ جان، چه
نوشتی؟ بخوان !
هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !
بِبَریدم به دوش، به
کوی میفروش
که شرابم شراب، که سبویم سبو
===قضاوت==========
سخن از قضاوت الهی است،
اجازه دهید در کمال احترام به حرفتان بخندم...
من بی هیچ اضطرابی منتظر این روزم،
چرا که چیزهایی بس وحشتناک تر دیده ام....
من قضاوت آدمیان را دیده ام....
=== هنوز خیلی کار داریم ==========
من و تو
"خیلی کارها به دنیا بدهکاریم...!"
مثل یک عکس دو نفره...
یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان...
یا بستنی خوردن در یک روز برفی...!
حتی....
=== مرهمی برای عشق =========
هلا ای مردمان آیا برای قهر خواب از چشم برای اشک های بی بهانه خیسی گونه و دو چشم منتظر،
بر کوچه های بی حضور او
قرار ِ این دل ِ تنگی که آرامش نمی گیرد برای لرزش لب ، در بیان نام او عهدی که بر عشقش به جان بستم هزاران یاد او در سینه ام وین خالی دستم که می جوید حریم دست او آری ، رمیده شادی لبخند از لبها چه می گویم !
رها کن هر چه را گفتم
عزیزانم مرهمی آیا برای عاشقی ، دارید ؟!
=== آداب دلبری نمی دانم ============
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگی هایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشین هاست...
نه دوستان:
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم
نازنینم :
دستان خالی مرا حقیر مپندار
زیرا که من تو را سوار بر بال خیال
به هر جا که بخواهی خواهم برد
زیرا که من اعتقاد دارم
خانه ای را که تو در آن سجاده بگسترانی
از شر شیطان در امان خواهدبود
زیرا که من رویایی دارم به وسعت هفت آسمان
زیرا که من همواره به معصومیت چشمانت اعتقاد دارم
ای صاحب زیباترین چشم ها
=== درعزای من==========
مشکی نپـــوشی، نازنیـن! حتــــی برای من
این آسمان یک عمر دور از تــــو عــذابـم داد
پیراهنـــــی روشن به تــن کن در عـزای من
یک شب خودت را ماه من! بگـذار جـای من
روز و شبـــم همرنگ چشمان سیـاهت بود
باران فراوان بـــوده در حـــال و هـــوای من
با ایــن همه، صحــرای سینا گشتـه این سینه
دل تنـــگیات را گریــــه کن بر شانههای من
با ایــــن غـزلها عشق میریـــزم به پـای تو
با هر غــزل بنـــــویس دردی را به پــــای من
بخت سیاه از خانــــهام بیــرون نخواهد رفت
خود قصـــه میگویــد کلاغ قصه... وای من
===باران یا ستاره؟==========
باران همیشه می بارد
اما مردم
ستاره را بیشتر دوست دارند
نامردی است...
آن همه اشک را
به چشمکی فروختن
=== اگرعشق نبود===========
از غــــــم خبــــری نبـــــود اگر عشق نبود
دل بود ولـــــی چه ســود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطــــــــــه ی موهومی بود
این دایـــــره ی کبـــــود اگــــر عشق نبود
از آینــــــه ها غبــــــار خامـــــــــوشی را
عکس چه کسی زدود اگــــر عشق نبود؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشـــق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشـــود اگر عشق نبود
از دست تــــــو در این همـه سرگردانی
تکـلیف دلـــــــم چه بود اگر عشق نبود؟
=== عاشق حسادت می کند=========
=== حلقه چشم من ==============
چشم یارم مـــــه تابان شب تارم شد!
وازاین عشق نشان بردل من!خواهم ماند!
همه عمرتورا با دل خودخواهم خواند!
رسم عشاق خدا باز به جا بگـــذارد!
=== امتحان عشق==========
در جلسه امتحانِ عشق
من ماندهام و يک برگه سفيد!
يک دنيا حرف ناگفتني و يک بغل تنهايي و دلتنگي..
درد دل من در اين کاغذ کوچک جا نميشود!
در اين سکوت بغضآلود
قطره کوچکي هوس سرسره بازي ميکند!
و برگه سفيدم عاشقانه قطره را در آغوش ميکشد!
عشق تو نوشتني نيست..
در برگهام، کنار آن قطره، يک قلب ميکشم!
وقت تمام است.
برگهها بالا..
=== نبضم بیشتر از حد تصور می زد==========
کسی انـــگار لب قــافیه ات غر می زد
حرف از یــــک غــزل غـرق تنفر می زد
بارهـــــا آمده تا کوچــه احساسی من
خیـــلی آرام به ایــن بنده تلنگر می زد
برگ هــــای نفست را مثــــــلاٌ بالاجبار
توی دستان نگــاهش الـکی بر می زد
تا تهـی می شد از آئیـنه مرا می بلعید
بعد بـــاران نفس آینــه شر شر می زد
سر جــــریان تو با آتــــــش دل درگیرم
غزل آهسته به من مثل تو انبر می زد
وقت بوســیدن تو آینــــــه ها فهمیدند
نبـــض من بیشتر از حد تصـور می زد
=== من غریبه ام===========
کفشهایم کجاست؟ می خواهم بی خبر راهی سفر بشوم
مدتی بی بهـــــار طی بکنـــــم دوسه پاییز دربه در بشوم
خستـــــه ام از تو ازخودم از ما...، ما ضمیر بعید زندگی ام
دونفـر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم
یک نفـــــــر در غبار سرگردان یک نفر مثل بـرگ در طوفان
می روم گم شوم برای خودم کم برای تو دردسر بشوم
حرف های قشنگ پشت سرم آرزوهــــای مادر و پدرم
حیف خیلی ازآن شکسته ترم که عصای غم پدربشوم
پـــدرم گفت دوستت دارم پس دعـا می کنم پدر نشوی
مادرم بیشتر پشیمان که ازخدا خواست من پسربشوم
داستانی شدم که پایانش مثل یک عصرجمعه دلگیراست
نیستم درحدودحوصله ها پس صلاح است مختصربشوم
دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست
گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم
===شاعر در قهوه خانه===========
این مست های بی سر وپا را جواب کن
امشب شب من است ،مرا انتـخاب کن
مهمـان من تمامـــی این ها و...پای من
قلیــــان و چـای مشتریان را حساب کن
تمثـــــال شــاعـــرانه ی درویش را بکن
عکس مــــرا به سینه ی دیـوار قاب کن
هی!قهوه چی!ستاره به قلیان من بریز
جـــــای ذغــــال،روشنش از آفتـاب کن
انگــــورهای تازه ی عشقی که داشتم
در خمره های کهنه بخوابان،شراب کن
از خـون آهوان بده ظرفی که تشنه ام
ماهیچـــــه ی فرشتــه برایم کباب کن
ازنشئه خلسه ای بده ازسُکر،جرعه ای
افیــــون و می بیار ،بساز و خـراب کن
دستم تهیست هرچه برایم گذاشتی
باخنـــده های مشتریـانت حساب کن...
=== انسانهای خشک ==========
نرم و انعطاف پذيرند
=== فرشته ها ========
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟
می گویند خوبم..
=== برگ پاییزی===========
با من ِ تنها غریبی،آشنای دیگران
کاش من هم لحظه ای بودم به جای دیگران
از همان روزی که دستان مرا کردی رها ،
برگ پاییزم که می افتم به پای دیگران
در نگاه مردم دنیا اسیری ساده ام
در خیال خام خود فرمانروای دیگران
عاشقی یکسان اگر با کفر باشد کافرم،
یا خدایم فرق دارد با خدای دیگران
زخم های کهنه ام تنها نه از لطف تو است ،
دسترنج روزگار است و دعای دیگران!
=== خواب من ============
مکر دنیا را به مکری تازه بی تاثیر کن
زندگی تغییر خواهد کرد ، پس تغییر کن
زنده ام با آرزوی مرگ ، زیرا گفته ای
مرگ را از آرزوی زنده بودن سیر کن!
خواب دیدم غنچه ای روی لبم روییده است
خواب دیدم عاشقم ! خواب مرا تعبیر کن
شیر را شرمنده ی چشمان آهوها مخواه
یا نهان کن خویشتن را یا مرا زنجیر کن
هر چه ماندم چشم در راه تو ، عاشق تر شدم
چشم در راهم ، بیا... اما کمی تاخیر کن
=== می نویسم تا بدانی =========
می نویسم تا بدانی که : هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت ! باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر ! رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش ! اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ ! که تمام نوشته هایم بهانه ست برای گفتن " دوستت دارم "های دلم
می نویسم تا بدانی :
می نویسم تا بدانی :
می نویسم تا بدانی :
می نویسم تا بدانی :
=== وقتی که می روی =========
وقتی که می روی
حواست باشـد
"حتماً خدانگهـدار بگویی!"
یا اینکه مرا به خدا بسپاری...
تا خدا حواسش را بیشتر بـه من بدهد...
آخر می دانی...؟
خــــــدا چند وقتی است
بـه هوای تو مرا رها کرده است ...
===دل شکسته=========
شکسته دل ها نفرین هم اگر بکنند...
گیرا نیسـت …!
نـــفرین ،
ته دل می خـــواهد
دلِ شکسـته هـم که دیگر
ســر و ته ندارد . . .
=== جای من خوب است===========
چــــقدر با تو نشســـــتن برای مــــــــن خوب است
به روی شانه ی تو هـــــــای هـــــای من خـوب است
منی که ســــــردترین نقــــــطه ی زمــــــــــین بودم
چقدر با تب و تاب ات دمــــــــــــــای من خوب است
تو ای همـــــــیشه مسافر ! تو خســـــــته از جــــاده!
بمــــــان . . . برای تو جـــــــغرافیای من خوب است
بیا کنــــار من، این نیمــــــــــکت تو را می خواست
اگر که تنـــــگ شــــود با تو جـــای من، خوب است
همین که می شـــــــنود بالـــــــشی پر از گــــــــریه
حـــــــــروف نام تو را با صدای من . . . خوب است
برای من به خــــــدا، لحظــــه های جـــــــــان دادن
اگر تو زنـــــــــــــده بمانی به جـای من خوب است.
===عشق محدود ============
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غــــزل و عاطفــــه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را
مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را :
«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گــم کرد خداوندش را »
=== مردم آزار========
چگونه با تــو بگـــــويــــم كـه مــــــردم آزاری؟
و اينكـــــــه پر شدی از واژه هـــــــای تكـراری
چگـــــونه با تو بگــــــويم كـه سطر سطر دلت
تقلبـــی شــــــده و شكـــــــــل جنس بازاری؟
ولــــــــی هنــــــــوز در انديشه ی غزل هايی.
ببين كه بـــــاز هـــــــــم آقـا به من بدهكاری!
ودلخــــوشم به نگاهی كه مات مانــده وسرد،
بــــه روی عکس کســــی روی قـاب ديــواری
دلت ترانه ی محض است يك ترانـه ی محض،
كــــه هست روي لبت تا هميشـه هـا جـاری
"و خواند قصه ی دل را بــــــرای من اين بود"
كه های ... بانـــــــــوی آيينه! دوستم داری؟
چگــــــونه با تو بگــــويم؟ ...كمی خجالتيم !
و با اجـــــــازه ی حضـــــار محترم ... آری...!
===چشمان تو شیطان قشنگی ست =============
=== تن تو ===========
دلت آیینه ی ایــــوان طلاکاری هاست
باید از دور به لبخند تـو قانع باشــــم
اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست
جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست
توی تاریک ترین گوشــــه ی انباری هاست
نفس بادصبا مشک فشــان هم بشود
باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست
باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهــــم شد
گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست
گــاه آرامـم و گاهی نگران ، دنیـــــــــــایـــــم -
شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست
●
نیمه ی خالی لیوان مرا پُـــــــــــر نکنید
دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست