=== خنده هایت ============

وقتــــی کـــه

تو خیـــابون زمین خوردم

تو به زمین خوردن من خندیدی

من با آن همــه دردی کــــه در تنـــم بود

تمام حواسم به چشمان مردم

بود که عاشق خنده های

قشنگت نشوند

=== تو.............===========

در آتـــش نــــگاه تـــو تبخيــــر مي شوم

باراني ام ز شـــوق تو،تكثيـــر مي شوم

حرفي، گلايه اي، غــــزلي، لب فـرو مبند

در دامـن كـــلام تـــــو تعبيــــر مي شوم

گفتي اجاق حوصـله ام ســـرد مي شود

وقتي كه من به پاي تـو زنجير مي شوم

آخـــر تمــــام بـودن من با تـو بودن است

بي تــو از وجـود خـــودم سير مي شوم

از ابــرهــــاي خســته، باران اميـد نيست

در بارش نــگاه تـــو تطهيـــر مي شـــوم

شايـد هنــوز قافـلـه اي در پي مـن است

تا در كجاي عشق زمين گيــر مي شـوم

گفتم غـزل به شام توگويم عجيب نيست

گر با خطوط شعـر خودم پيــر مي شوم
 

=== زمستان=================

تصویر زیبایی از زمستان به روایت شاعرانه

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

کسی سر بر نيارد کرد

پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند

که ره تاريک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس يازی

به اکراه آورد دست از بغل بيرون

که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه سينه می آيد برون ،

ابری شود تاريک

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس کاين است !

پس ديگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟

مسيحای جوانمرد من!

ای ترسای پير پيرهن چرکين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تيپاخورده ی رنجور

منم ، دشنام تلخ آفرينش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بي رنگٍ بي رنگم

بيا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت

پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نيست ، برگی نيست

صدايي گر شنيدی ،

صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گويی که بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فريبت می دهد ،

بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست

حريفا ! گوش سرما برده است اين ،

 يادگار سيلی سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده ی زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حريفا! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

درختان اسکلتهای بلور آجين

زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 مهدی اخوان ثالث

=== فاصله ها==================

همیشه

از فـاصـله ها

گلـــه می کنیـم، 

شاید یادمان رفته است 

که در مشــق های کودکیمان

برای فهمیدن معنای بعضی کلمات،

کمی فاصلـه       هم لازم بود!

============ حامی =============

=== زندگی ==============

هر سن و سالی که داشته باشی

اگر کسی نباشد ، مرده یا زنده

که با یادش ، چشمانت ، از شادی یا غم

پر اشک شود

هرگز زندگی نکرده ای . ..

=========== حامی ============

=== عشق==========

عشق:

تنها مرضی است که بیمار از آن  لذت میبرد.

عشق:

زودتر از نسیمی که بر بوستان میوزد نمود پیدا میکند

عشق:

معمولآ عذابی دردناک است ولی دورماندن از آن مرگ است

=== کیستی ===========

با من بگو تا کیستی،مهری بگو،ماهی بگو؟

خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟اشکی بگو؟آهی بگو؟

راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن

دیگر بگو از جان من،جانا چه می خواهی بگو؟

گیرم نمی گیری دگر،ز آشفته عشقت خبر

بر حال من گاهی نگر،با من سخن گاهی بگو

ای گل پی هر خس مرو،در خلوت هر کس مرو

گویی که دانی پس مرو،گر آگه از راهی بگو

غمخوار دل ای مه نیی،از درد من آگه نیی

ولله نیی،بالله نیی،از دردم آگاهی بگو

برخلوت دل سر زده،یک ره درآ،ساغر زده

آخر نگویی،سرزده از من چه کوتاهی،بگو

من عاشق تنهایی ام،سرگشته ی شیدایی ام

 دیوانه ی رسوایی ام،تو هر چه می خواهی بگو

=== امروز حال هیچی چیزی رو ندارم ==========

دوست دارم گریه کردن را ولی امروزنه

دوست دارم با تو بـودن را ولی امروز نه

دوست دارم زیــر باران را بدون چتــر باز

حیف بارانــی نمی بارد ، بــــرو امروز نه

=== کلاغ ============

در زمستانی سرد

 کلاغ غذا یی نداشت

تا جوجه هایش را سیر کند

دور از چشم جوجه ها

گوشت بدن خودش را می کند

و می داد به آنها تا بخورند

زمستان تمام شد و کلاغ مرد !

اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند :

آخی خوب شد مرد ،

راحت شدیم از این غذای تکراری !

این است واقعیت تلخ روزگار ما ...!

=== بی خوابی ==========

هر چند نمی‌دانم

خواب‌هایت را

با که شریک می‌شوی

اما بدان که هنوز ،

شریک تمام بی‌خوابی‌های من،

تویی

============== حامی ===============

=== عینک دودی...============

 
به من گفتی عینک دودی ات را بردار
دنیا پر از زیبایی هاست!!!
 رنگها و زیبایی هایش را بی واسطه ببین
عینکم را برداشتم...
واااااای خدای من...!!!
وحشت کردم از هیاهوی رنگ ها
می ترسم از این همه چندرنگی
عینکم را بده...!!!
می خواهم
به دنیای یکرنگ خودم برگردم...
دنیای یک رنگ من زیباتر است.
============== حامی ==============

=== نکته =========

خوشبین و بدبین

هر دو برای جامعه لازمند :

چرا که خوشبین هواپیما را اختراع می کند

و بدبین چتر نجات را ...!!!

=== ما که را گول می زنیم؟==============

بیــــــخودی خنــــدیدیــــــم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخــــــــودی حــــــرف زدیــــم
که بگــــوییم زبــان هم داریم

و قفسهامان رازودزود رنگ زدیم
و نشستیم لب رودو به آب سنگ زدیم

مابه هردیواری آینه بخشیدیم
که تصور بکنیمیک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم خسته در ثانیه ها
باز باخودگفتیم شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود

ما خـــدا را با خـــود سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم ما به هم بد کردیم

ما به هم بد گفتیم بیخودی داد زدیم
که بگوییم اینجا ما !! توانا هستیم

بیخودی پرسیدیم حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود
و تصور کردیم که شهامت داریم

ما حقیقت ها رازیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم ما که را گول زدیم ؟!


===چه می شود==============

از تمام راز و رمزهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

((من سرم نمی شود ))

ولی ...                                                              

دلم چه می شود !!!!

===بیا بریم=============

گاهی

 دلم می خواهد

وقتی مثل کودکی هایم بغض می کنم ...

خدا از آسمان به زمین بیاد

اشک هایم را پاک کند

 و دستم را بگیرد و . . .


بگوید: اینجا آدما اذیتت می کنن ؟

بــیـــا بــــــریــــــــم

=== باور ==============

به انـــدازه ی
باورهــــــــــــــــای هر کسی ،
با او حرف بزن .بیشتر که بگویی
تو را احمـــق فرض خواهد
کرد !به همیــــــــن
 سادگی...!!

=== عجب دنیایی شده========

در دنیای ما...

گرگ ها هم افسردگی گرفته اند

و دیگر گوسفندان را نمی درند

به نی چوپان گوش می دهند

و های های می گریند

عجب دنیایی شده...!!!

 

 

 

 

=== به یاد باران در پاییز گذشته============

 

چترها را ببندیم

و به ضیافت قطره های پاک باران برویم

و بگذاریم باران...

گناهانمان را پاک کند و بشوید.

نگاه خسته مان را زیر باران تازه کنیم

چراکه فردا طلوع پاک رویاهاست.

چترها را ببندیم

چرا که باران بسیار زیباست...

=== کاش یکی بود ===========

گاهی

دلم می خواد

یکی ازم اجازه بخواد ؛

 که بیاد تو تنهاییم .... و من بهش

اجازه ندم ! و اون بی تفاوت به مخالفتم

بیاد تو و آروم بغـــلم کنــــه و بگه :

مگــــــه من مـــــــردم

که تنها بمونی ... !!!

=== خدا هست هنوز =========

غم اگر هم روزی ...

مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت...

 از پس پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا ...

چتر شادی باز کن

و بگو با دل خود ...

 که خدا هست هنوز....

=== ببخش ============

 اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

                                 ویا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی

                                  اگر بـــد کردم و هـــرگز به روی خود نیاوردی

اگر زخمی چشیدی گاهگاهی در زبان من

                                  اگر رنجیده خاطر گشــــتی در لحن بیـان من

مرا ببخش

=== اتفاق بد یا خوب؟==========

بزرگ که می شوی

غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند

و دردهایت نیز...

غافل از آنکه لبخندهایت را

در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای!

شاید بزرگ شدن اتفاق خوبی نباشد...‎

 

=== دلتنگی===========

دوباره دلتنگم...

حتی بیشتر از گذشته ها

 دوباره در طوفان سرگردانم، دیگر پناهی نیست

 همیشه فکر می کردم

ستاره نباشد اگر 

آسمان ...آسمانگی اش نیست.

دانستم   دیریست

نه ستاره در آسمان است 

نه آسمان آسمان است.

هیچ دری در انتهای این شب نیست

هیچ خسته به خسته ای راه نمی دهد

تا گذشتن از درگاه.

همیشه فکر می کردم

در اعماق دریا ستاره ای ست

با دسته ی ماهیان بازیگوشی

که رقصشان هستی عاشقانه یی ست.

 به تو می اندیشم

و آن ستاره ی دریایی را مرور می کنم.

از تو عبور می کنم

و در آغوش دریا می میرم...

================ حامی =================

 

===رسیدن همه چیز را خراب می کند==============

دلم رودخانه می‌خواهد؛

جاری،خروشان، رو به‌ راه....

تو آن‌ سوی رود بروی، من این‌ سو.

موازی و همراه، و شانه داده به شانه رود.

و رودخانه، هرچه برود به هیچ پلی نرسد و به هیچ دریایی نریزد،

به هیچ دشتی....

دلم رودخانه می‌خواهد؛ جاری، خروشان، روو به‌راه.

که فقط برود، و ما دو سوی آن، چشم دوخته به‌هم، هم‌راش برویم.

و هیچ‌ کجای رود به هم نرسیم...

رسیدن همه چیز را خراب می کند عزیز!

دلم خاک می خواهد

نرم، رونده، ماسه ای

دراز بکشم روی زمین

سرم را بگذارم به چپ

چانه ام را به راست

وگوشم را بچسبانم به خاک

وصدایی بشنوم شبیه صدای قطار

تلق...تلق...تلق...!

که بخواهد در ایستگاهی در نزدیکی من

مسافری پیاده کند

مسافری که نمیخواهم

رسیدنی که دوست ندارم

و انتظاری که نمی کشم

دلم می خواهد بنشینم روی زمین

مشتی خاک بردارم و بیاورم بالا مقابل چشم هایم

وتا بخواهم بازش کنم ریخته باشد از لای انگشتانم

و من مثل کودکی شوم

که برق شادی بریزد توی چشمانش

و من دوباره و دوباره دوباره مشتی خاک نرم...

دلم خاکی می خواهد نرم،رونده و ماسه ای

نه مسافری که قطار بیاورد، پیاده کند ،برساند

رسیدن همه چیز را خراب می کند عزیز!

دلم آسمان می خواهد

یک آبی گسترده بی انتها،

و پرنده ای نو پرواز که من باشم

کنار پنجره ای منتظر تلنگری نشسته برای آغاز

و کنار پنجره روبرو تو باشی

و آسمان پیش رویمان باشد در قاب چشمهایمان

دلم آسمان می خواهد آبی،گسترده ،بی انتها

تلنگری برایم کافی ،تلنگری برایت کافی

و یک آسمان که چقدر جای پرواز دارد

من این سوی آسمان بپرم به هوای آن سوی آسمان که تو باشی

اما هیچ گاه بالهایمان به هم نساید...نرسد.

 تنها دورا دور هوای هم را داشته باشیم

جای پرواز برای همه هست و آسمان هم که بخشنده

دلم میخواهد تنها بپریم تو آنسوی آسمان و من این سو

نخواه که کنار هم بال در بال هم پرواز کنیم

نخواه وقت خستگیها،افتادنها،سر رفتگی هامان

بسوی هم بیاییم و به هم برسیم و زیر بال هم را بگیریم

بگذار تنها پریدن را

تا انتهای بی انتهای آسمان تجربه کنیم

رسیدن همه چیز را خراب می کند عزیز!!!

 

 

=== تنهایی ===========

تحمل تنهایی

از گدایی دوست داشتن آسانتر است ،

تحمل اندوه

 از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است

تنهایی دردناک است ،

اما در سکوت  و تنهایی است

که همه چیز شکل می گیرد

و در زندگی ما لحظه هایی هست

 که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد

=== اشک خدا ===========

کوچيک تر که بودم

فکر مي کردم بارون اشک خداست

ولي مگه خدا هم گريه مي کنه

چرا بايد دل خدا بگيره!!!!

دوست داشتم زير بارون قدم بزنم

تا بوي خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم

تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم

تا پاک و آسماني شوم!

آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد

حس مي کردم که آدما دل خدا رو شکستند

 و يا از ياد خدا غافل شدند

همه مي گفتند باران رحمت خداست

ولي حس کودکانه من مي گفت:

خدا دلش از دست آدما گرفته!

=== بزرگ میشی یادت میره=============

کـــــــودک

که بودیـــــــم، می گفتــند

زمین کـــــه خـــــوردی بلنــــدشــو

بـــزرگ مـــی شـــــوی یــــادت مـــــی رود

سالهــاست کـــه طعـــم  زمیــن ها  

راچشیده ایم ...بزرگ هم

شدیـــــــم ...اما

 یادمـــــان

نرفت

=== با تو...==========

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ... تا می بینمت یــک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گــــل می کند

یاسم و باران که می بارد معطــر می شوم

در لــباس آبــــی از من بیشـــتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوترمی شوم

آن قــــَدَرها مـــــرد هستم تــا بمانم پای تو

می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

میل میل ِ توست اما بی تو بــاور کـن که من

در هجــوم بادهای سخــت ، پرپر می شوم

=== جز تو...! ==========

...بجز حضور تو...!

...هیچ چیز این دنیای بی کرانه را...

جدی نگرفته ام...

...حتی.....

....عشق را...!

===جای حق ==============

♥خدایـــــــــا


هرجا میریم و ظلمی میبینیــــــــم

همه میگن

نگران نباش

خدا جای حــــق نشسته...!!!!

خدایــــــــا.....

میشه از جای حق پاشی

تا حــــق جای خودش بشینه....!