===صدای پای پاییز=====================
وقتی که صدای پای باد می آید
پاییز است تن به شاخه ها می ساید
هربرگ خزان به خس خسی می خواند :
<<هیهات رفیقان که سفر می باید
آماده شوید و بار خود را بندید
این قافله یک لحظه نمی آساید>>
ناگاه وزید بادو افتاد آن برگ
پایان به سراغ برگ آمد ؟ شاید !...
دنیاکه همین درخت ویک باغ نبود
نه راه دراز است پریدن باید
این باغ فنا صورت بی رنگش را
با رنگ طلای برگ می آراید
پس جامه دنیای ستمکار نبا ش
چون درپس این خزان بهاری آید
ای شعله بیا شمع به پایان نرسد
این اول راهیست که می پیماید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 8:54 توسط راز
|