=== عاشق دیونه ========
پسر جوون رفت
سرهمون چشمه اي که باراول دختررو ديده بود.
و با خودش زمزمه کرد : آحه چرا رفتي شهر؟ مي دوني
که حتي من طاقت چند روز دوريت رو ندارم و در همون لحظه
از تعجب خشکش زد وقتي ديدکه تصويردخترک روی آب چشمه
اما دستي ازپشت روی شونه هاش احساس کردووقتي برگشت
ديد که دخترک درست بالای سرش رو تخته سنگي نشسته
وميگه عزيزم شوخي کردم باهات.پسريه دنيا شادشد.
پاشدوبه شوخي آروم بادستش زدپس کله دختر
و گفت : ديگــه با من از اين شوخيا نکنيا.اما
همون لحظه دخترک ازروی سنگي که
بالاش بود ليز خورد و با کله خورد
روی سنگي که پائين چشمه
بود.خون همه چشمه رو
فرا گــرفت . و دختــر
ضربه مغزي شد
و مرد.
تصوير دختر تو چشمه از ليز خوردن دخترک از بالای
سنگ مي گفت و بعدش با هم قاه قاه مي خنديدند.
و در اين ميان بزگترها وقتي مي يومدند تو چشمه
پسری رو مي ديدند که هر روز يه خاطره گريه دار
روبا خودش بلند بلند تکرار مي کنه و بعدش تنهائي
بود، تصوير دختر زيبائي رو روی آب چشمه مي ديدند
که از پسره بيشتر مي خنده.تا نکنه دل پسر بگيره
و باور کنه که دخترک ديگه واقعا رفته...