سالی,

آری,

بیگاهان,

نوروز چنین آغاز خواهد شد:

سفره را گستردیم,

سفره اینجا پاره است,

سیزده نحسیش را هدیه داده است به ما,

هفت سین کلبه ما امسال پنج سین کم دارد.

جز همان سین سفره و...

سیگار من که دود می شود,سفره دیگر سین ندارد...

می گردم,می گردم

یادم آمد نیم شبی گفتی:نوروز بی هفت سین سال بد را خبر میدهد.

میگردم;اما بین خودمان باشد,سالی که با تو آغاز شود,دیگر بدی ندارد.

باز هم میگردم.

راستی سایه ام را

که همیشه افتاده بر پنجره اتاق توست,

اضافه سین ها کن

ساعتم را که دیگر سالهاست قانون حرکت را از یاد برده است,

کنار سفره جا می دهم.

ساعتی که یادگار پدر بوده است.

سادگی پدر را هم بگذار به حساب سین ها.

تا اینجا می شود پنج سین.و هنوزدوتای دیگر مانده تا سالی خوب...

همین سال هم که از راه رسیده است سین ششم باشد

و این آخرین سین:

سرمه چشم های تو.

که تنها به خاطر تو و برق نگاه توست این هفت سین.

خدا را شکر...نوروز را با هفت سین کنار تو آغاز کردم

و سالی نیکو چنین آغاز خواهد شد.

============= "احمد شاملو"==============