حکایت ::


بازرگانی

زنی زیبا ، زهره نام داشت .

چون به سفر رفت ، او را به معتمدی سپرد

و کاسه ای  نیل  نیز به او داد تا هرگاه زهره خطایی

کند ، قطره ای نیل بر دامن او بچکاند .پس از

چندی به معتمد نوشت :

کاری نکند زهره که ننگی باشد   

بر جــــامه او ز نیل رنگی باشد

معتمد جواب نوشت :

گر در سفر خواجه درنگی باشد

 تا ماه دگر زهره پلنگی باشد !