گمشده ام ، در یک قفس سرخ ،

در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق.

گمشده ام  در قلب یک عاشق ،در قلب یک مجنون .

گمشده ام ، در یک آغوش گرم، در دشت پر از آرزو و امید .

گمشده ام ، در کنار دریا ، لحظه غروب خورشید،

درون دستهای گرم یک معشوق.

گمشده ام ، در کوهستان و صحرا، در آسمان و این دنیا.

من یک گمشده پر آوازه ام ، یک گمشده در دنیای قلبها.

آری همانم که دلم می خواهد تا آخر دنیا همان گمشده 

 در آن قلب سرخ باقی بمانم ،آری من همانم که مجنونم .

 و تو ...

همانی که سالها در جستجوی اویم

من همانم که عاشقم و تو همانی که همیشه در پناه اویم

گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت ،

زنده مانده ام با عطر نفسهایت،آن صدای مهربانت

و با آن خونی که در قلبت جاریست.

آری من همانم که تو می خواستی و تو همانی که من آرزویش را داشتم.

گمشده ام در یک خانه دل سرخ ،در یک دشت سرخ .

گمشده ام و دیگر نمی خواهم پیدا شوم،

دلم می خواهد همیشه و همیشه

در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم.