می پسـندم پاییـز را

که معافـم می کنـد

از پنـهان کردن

دردی که در صـدایم می پیچـد ُ

اشکی که در نگاهـم می چرخـد ؛

آخر همه مـی داننـد

پاییز است و من...

سـرما خورده ام !!