دوستی
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا درآن دوست نباشد همه درها بسته است
********
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت
**********
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری غمخواری
بسپاریم بهم
بسراییم به آواز بلند
- شادی روی تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گلباران باد.
مهدی سهیلی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 13:14 توسط راز
|