دل مــن حوصـــله کـن داد زدن ممنوع است
کم بکن ایـن گله فریـــادزدن ممنوع است
بین این قــوم که هر کار ثوابی ست کباب
این دل سـو ختــه را بـــاد زدن ممنوع است
تیشه برریشه  فرهادزدن شـیرین است
حرفـــی ازپیشه ی فرهاد زدن ممنوع است
بیــن این قـــوم که از باکــــرگی ترشیدند
حرفــی از حجـــله و دامـــاد زدن ممنوع است
شادی ازمنظر این قوم گنـــاهی است بزرگ
بــــــزن آهنـــگ ولی شـــاد زدن ممنوع است