روياهايم
رنگ و بويي ندارند
نمي دانم زندگيم را خواب مي بينم
يا خواب هايم را زندگي مي كنم .

خودم را در زمان گم مي كنم
يادت كه مي افتم
رو مي آورم به همه بهانه ها
به همه ي خاطره هايي كه ما را پيوند مي داد.
انگار مي خواهم
روياهاي با تو بودن را
حتي با بازگشت تمامي فصلهاي سرد و بي روح
هميشه ،
در اعماق يك درياي بي انتها
نگه دارم