من نمی دانم چیست

که چنین زار و پریشان شده ام

و چرا... ؟؟

مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد ؟

نکند باز من عاشق شده ام!؟


من نمی دانم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟

و مرا می شکند ، می سوزد.

و مرا زود به هم می ریزد .

نکند باز من عاشق شده ام!؟


راستی ...!

نگرانی من از بابت چیست ؟

و چرا این همه رفتار ترا می پایم

و چرا این همه دلواپس چشمان توام؟

ریشه ی این همه دلتنگی چیست ؟

نکند باز من عاشق شده ام !؟


آه ...ای مردم این دهکده ی موهومی

به همه می گویم...!

اگر عاشق شده باشم

خون من گردن اوست

 

که در اقلیم مجازی هرشب

تا سحر...

بال در بال دلم می چرخید

و برای دلم افسانه ی دریا می گفت

خون من گردن اوست...!