=== تو می آیی ========
هـــرکه هروقت حلقـــه بـر در زد فکر کردم تـــویی که می آیی
توی کوچه ، نسیــــم اگر پـر زد، فکر کردم تـویی که می آیـــی
اشتیاقـــــــم برای دیــدن تو ، به زمستـــــان شبیــه کرده مـرا
نوبهـــــاری که غنچه را ســـر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
به گمانی که باز خواهی گشت ، باز مثل فرشته ـ بــال زنــان ـ
پـــر و بالی اگر کبوتــــر زد ، فکـــــر کـــردم تـویی که مـی آیی
از تمام غریبه ها که برایـــــــم شعــــر و شیرینی و گـل آوردند
هر که حرفی از گلی معطــــر زد، فکر کردم تـویی که می آیی
تازه این ها که هیچ ! وقتی مرگ، با سراسیمگیش ،در را کوفت
وا نشــــد در و مکــــرر زد ..... فکـــــر کردم تویی کـــه می آیی
هر چه خاک من است عمر تو باد ـ حاصل عمر من ـ جز این نیست
هر که ، هر وقت، حلقه بر در زد ... فکر کردم تـــویی که می آیی
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:57 توسط راز
|