من اشتباه نیستم، تو اشتباه می روی

چقدر نرم و مهربان، چقدر ماه می روی

تو اشتباه می روی و من تباه می شوم

بگو چرا به سمت این شکنجه گاه می روی؟

چقدر صاف و ساده ای که سوی دشت لوت هم

برای پروراندن گل و گیاه می روی

در این سکوت لعنتی که من شکسته می شوم

سپیدگاه می رسی و شامگاه می روی

و شام سرد می شود، تو از کنار سفره ام

به سرعت شکستن دو قطره آه می روی

میان شهر سوخته، هزار جفت چشم را

هزار کوچه زخم را به یک نگاه می روی

غریب آشنای من، عبور کن برای من

تویی که با دو پای من همیشه راه می روی

پس از تمام بحث ها به این نتیجه می رسم

تو بی گناه آمدی، تو بی گناه می روی