=== پیراهن ==============
این پیرهــــن؛ چقدر.. .چقـــدر آرزو کند
تا یک مشتری بیاید و لطــفی به او کند
تا کی بناست هرکسی ازراه می رسد
خـــود را بــه زور در بغـــل مـن فرو کند؟
هرکس که میل داشت همآغوش من شود
هرکس...بـــرای قیمــت من گفتگو کند
دست مرا بگیــــــرد و در یـک اتاق تنگ
با چشــــم هیز آینــــــــه ها روبرو کند
در عطر های مختلفی غوطه می خورم
اما کجــــــاست آنکه مرا بی تو، بو کند
یک عمر در طریقت ما طـــول می کشد
تا این که پیــــرهن به تنی تازه خو کند
دستی نخواست حکـــمت خیاط پیر را
در جیب های خالی من جستــجو کند
من سالهاست خط غرورم شکسته است
ای کاش یــک نفر من را هم اتــــو کند...
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 23:13 توسط راز
|