گفتی : « دلم برای تو تنگ است ، نازنین ! »

این گونه حرف ها ، چه قشنگ است ، نازنین !


رؤیای ما برای رسیدن به یکدگر

چون داستان ماه و پلنگ است ، نازنین !


چشمان من ، هنوز چو دوران کودکی

در انتظار شهر فرنگ است ، نازنین !


این جا ، بلور عاطفه را خُرد می کنند

آیینه در اسارت سنگ است ، نازنین !


خرچنگ ها به وسعت دریا ، شناورند

مُردابِ بسته ، سهم نهنگ است ، نازنین !


دیگر سکون ز ساکن ِشهر بلا ، مَجُوی !

آرام این قبیله ، به جنگ است ، نازنین !


زیباترین ترانه ی مطلوب ِاین دیار

در نای ِآهنین ِتفنگ است ، نازنین !


هر جا که دست مِهر به سوی ات شود دراز

باور مکن ! که جای دِرَنگ است ، نازنین !


بر بوم این نگارگران ِهنر ستیز ،

نیرنگ ، ته زمینه ی رَنگ است ، نازنین !


صافی دلان ، به منطق این قوم ، ابله اند

تزویر هر که داشت ، زرنگ است ، نازنین !


دیگر خراب و خسته ام از وسعت ِفریب

یعنی ؛ دلم برای تو تنگ است ، نازنین !