بازهم قلبی به پایم اوفتاد
بازهم چشمی به رویم خیره شد
بازهم درگیروداریک نبرد
عشق من برقلب سردی چیره شد

بازهم ازچشمه ی لبهای من
تشنه ای سیراب شد,سیراب شد
بازهم دربسترآغوش من
رهروی درخواب شد,درخواب شد


اوشراب بوسه میخواهدزمن
من چه گویم قلب پرامیدرا
اوبه فکرلذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را


او به من میگوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او میگویم ای نا آشنا
بگذرازمن,من ترابیگانه ام


فروغ فرخزاد