تصور کنید غریبه ای را زیر باران که می گرید تا خیسی چشمانش دل شما را نیازارد ,

تصور کنید مردی را که نمی خواهد در شعرش به عشق جسارتی شود ,

تصور کنید آنرا که می کوشد تا حس عاشق ماندنش به حبس تعبیر نگردد

 و تصور کنید آنرا که شاید عاشقی را خوب آموخته باشد !!

 این منم , همان غریبه که باران می شوید از رخسارم , اشکهایم را ,

این منم که می کوشم تا عاشقی را چنان تفسیر کنم که تا عهد جانان در نفس ماند به خوبی بر زبان آید,

این منم که انبساط افکار را میشکافم با ناله هایم

 و این منم که آخرین غزلها را می سرایم برای افطاری روزه مرثیه های عاشقانه .

ببخشید مرا اگر بوی زخمم و ضجه های کبودم آزارتان میدهد .

ببخشید مرا اگر صدای گریه سنگینم می شکند سکوت سردتان را.

ببخشید مرا اگر ناله های دلم گوشه دنج دلتان را آزرد.

ببخشید مرا اگر تنهایی محضم شادی پایدار شما را خراب کرد

ببخشد مرا که نابخشوده ترینم برای پریشانی دل سبز سپیدار تان.