گفتگو با معشوق
چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا كنی
كه اگر كنی همه درد من به یكی نظاره دوا كنی
توشهی وكشورجان تورا،تو مهی وجان جهان تورا
ز ره كرم چه زیان تو را كه نظر به حال گدا كنی
ز تو گر تفقد و گر ستم ، بود آن عنایت و این كرم
همه ازتوخوش بودای صنم، چه جفاكنی چه وفاكنی
همه جا كشی می لا له گون ز ایاغ مدعیان دون
شكنی پیاله ی ما كه خون به دل شكسته ما كنی ؟
توكمان كشیده ودركمین، كه زنی به تیرم ومن غمین
همه ی غمم بود از همین ، كه خدا نكرده خطا كنی
توكه هاتف ازبرش این زمان،روی از ملامت بیكران
قدمی نرفته ز كوی وی، نظر از چه سوی قفا كنی ؟
هاتف اصفهانی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۸۹ ساعت 8:22 توسط راز
|