نگـــــاه پسرک

را روی کفش هایش

حس کردچه کفش های

 قشنگی دارید!زن لبخندی زد

 و گفت:بـــرادرم برایم خریده است

دوست داشتـــــی جــــای من بودی؟؟

پسرک بی هیچ درنگی محکـــــم گفت : نه !

ولی دوست داشتم جای برادرت بودم تـــــــــا...

تا من هم بــــرای خواهــــــرم کفـــــش می خریدم .