هلا ای مردمان

آیا برای قهر خواب از چشم

برای اشک های بی بهانه

خیسی گونه و دو چشم منتظر،

بر کوچه های بی حضور او  

 قرار ِ این دل ِ تنگی که آرامش نمی گیرد

برای لرزش لب ، در بیان نام او

عهدی که بر عشقش به جان بستم

هزاران یاد او در سینه ام

وین خالی دستم

که می جوید حریم دست او

آری ، رمیده شادی لبخند از لبها

چه می گویم !

رها کن هر چه را گفتم

عزیزانم

مرهمی آیا برای عاشقی ، دارید ؟!