به‌تنهایی گرفتــــارند مشتــــــی بی‌پناه اینجا

مسافــــرخانه رنــــــج است یا تبعیدگاه اینجا

غرض رنجیـــــدن ما بود از دنیا که حاصل شد

مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا

بـــرای چرخش این آسیاب کهنه ی دل سنگ

به خون خویش می‌غلتند صدها بی‌گناه اینجا

نشان خانه ی خود را دراین صحرای سردرگم

بپرس از کاروان هایی که گم کــردند راه اینجا

اگرشادی سراغ ازمن بگیردجای حیرت نیست

نشان می‌جــــوید از من تا نیـاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست

هزاران سنگ خواهد خورددر مرداب ماه اینجا