آن روزیادت هست...

آن روز که باران می بارید... 

تو به من گفتی :زیراین باران بدون چتر؟!!

مریض می شوی دیوانه...
...وتو بارانی خود را به من دادی...

اما نمیدانستی که تب ولرز آن سه روزه همه بهانه بود...

یک بهانه برای پوشیدن بارانی تو

همان بارانی که عطرتو و عطر تن تو راداشت

زنده بادسرماخوردگی...