=== در داغ داغ شدن کودکان مدرسه ===========
درد داری، به تـــــــو لب دوختن آموخته اند
به تو در مــــدرسه ات سوختن آموخته اند
زخــــــم ای کاش در این مرحله ترکت بکند
درد داری وکسی نیست کـــــه درکت بکند
سر تو گـــــــــرم از آتش، سر تو گرم از دود
خلق: سرگرم ضریحــــی که النگوی تو بود
چشم امیـــــد به این خلق چرا می دوزی؟
خلق: سرگرم خرافـه ست نه آتش سوزی
خلق:به نان جو وسیری امشب راضیست
خلق:سرگرم تو،نه،گرم سیاست بازیست
درد داری و کســـی نیست به دادت برسد
بودن درد قـــــــــــــرار است به عادت برسد
لال باشـــــــم اگــــــــر از داغ تنت ننویسم
ننــــــگ بر من اگــــر از سوختنت ننویسم
بغض در لهجه ی نطق قوی ام افتاده ست
آتش از مدرسه در مثنـــوی ام افتاده ست
قصه ی سوختــــــن مدرسه ها تکراریست
آتشی بوده که بر شانه ی مردم جاریست
آفت ازخانه جهل است که درگوش شماست
مارضحاک(خرافه ست)که بردوش شماست
بغضــــــــــم اندازه ی یک باغ شکفتن دارد
بودن درد قـــــــــــــرار است به عادت برسد
لال باشـــــــم اگــــــــر از داغ تنت ننویسم
ننــــــگ بر من اگــــر از سوختنت ننویسم
بغض در لهجه ی نطق قوی ام افتاده ست
آتش از مدرسه در مثنـــوی ام افتاده ست
قصه ی سوختــــــن مدرسه ها تکراریست
آتشی بوده که بر شانه ی مردم جاریست
آفت ازخانه جهل است که درگوش شماست
مارضحاک(خرافه ست)که بردوش شماست
بغضــــــــــم اندازه ی یک باغ شکفتن دارد
درد با مــــــــــــــردم بی دردچه گفتن دارد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 0:51 توسط راز
|