شکست عهدمن و گفت: هرچه بود گذشت

بگریه گفتمش: آری،ولی چـــه زود گذشت!

بهـار بود و تـــو بودی و عشـق بود و امیـــد

بهــار رفت و تـــو رفتی و هرچه بود گذشت

شبی به عمر،گرم خوش گذشت آنشب بود

که در کنــــار تو با نغمــه و ســـرود گذشت

چه خاطـرات خـوشی در دلم بجای گذاشت

شبــی که با تــو مرا در کنـــــار رود گذشت

گشوده بس گــــره آنشب ز کار بسته ی ما

صبا چــــو از بر آن زلــف مشکسود گذشت

غمین مباش و مینـدیش از این سفر که ترا

اگر که بر دل نــازک غمـــی فزود ، گذشت

=========