گرچه عمری است غریبانه فراموش تو ام

باز مشتـــــــــــاق تو و گرمی آغوش تو ام

باورم نیست که بیگانــه شدی با من و من

همچو یک خاطره ی کهنــه فراموش تو ام

شانه بر زلف سیاهت چو زنی یـــاد من آر

که چنــــان زلف تــو آویخته بر دوش تو ام

نیستی تا که بگویــم به تو ای مایه ی ناز

تشنه ی بوسه ای ازآن دولب نوش تو ام

حسرتی گربه دلم هست همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش تو ام