ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب

وصیت می‌کنم باشید از من با خبر امشب

مباشی ای رفیقان امشبِ دیگر زمن غافل

که ازبزم شماخواهیم بردن دردسر امشب

مگردرمن نشان مرگ ظاهر شد؟که می‌بینم

رفیقان رانهانی آستین بر چشم ترامشب

مکن دوری خدارااز سر بالینم ای همدم

که من خودرانمی‌بینم چوشبهای دگرامشب

شرردرجان"وحشی" زدغم آن یارسیمین تن

زوی غافل مباشیدای رفیقان تاسحرامشب