سیب ها گنــــــــاه آدمنـــــــــد ، تو گناه من

سرخ گونـــــه های توست بهتـرین گواه من

گرچه باورت نمی شود ولی حقیقتی است :

مرگ اشتــــــــباه زندگی است، اشتباه من

من حســـاب سال و ماه را نه، گم نکرده ام

وعــــــــده ی من و تو روز مرگ بود ماه من!

من اسیر خویشــم این گناه بودن من است

ور نه تـــــو کجــــا و گریه های گاه گاه من

نیستــــــــی و بی تو تهمتی به نام عقل

چون گلوله ای نشسته بر شقیقه گاه من

من نگفتــــــه ام شبـــــیه آخرین نگاه تو

تو نگفتـــــــه ای شبیــــه اولین گناه من

پشت میله های حبس مانده ای وبرتنت

جامه ای است رنگ شعرهای راه راه من

شمع نیستی ولی به شوق چشمهای تو

می پـــــرند بال های خسته گِرد آه من

کاشکی بیایداوکه رنگ چشمهای توست

تا که واشود سپیده درشب سیاه من

سیب ها شکوفه می دهنداگرچه دیر

سرخ گونه های توست نازنین،گواه من