به دنبــــــالت ندیـدی سایه‌ی مردی پشیمان را؟
کسی که می‌شناسد لهجـه‌ی سنگین باران را؟

پس ازتو زردی‌ام را سیـلی هر دست قرمز کرد
چه ارزان می‌فروشم سیب‌های سرخ لبنان را...

دلـم دریاست بی توکوسه‌ها در من کمین کردند
کشانده بــوی خـــــون این وحشیان تیز دندان را

پس از تو عطــــر لاهیجـــــانی صد قوری چینی
پس ازتو چای مهمان کرده‌ام هرحجله شیطان را

بیا و فــــرض کن پیــراهنت را باد با خــــود برد
که رسوا کرد یوسف شهرکنعان را ...توتهران را

دوسیبی پرتقالی طعــم لیمو می‌‌دهی گاهی
بیا و چــــاق کن با طعـــم تنباکویی‌ات جان را