===ما به ترازوی هم سنجیده می شویم=============
مرد فقیرى
بود که همسرش کره مى ساخت، آن زن
کره ها رابه صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.
مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخــــت و در مقابل
مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره هاشک کرد
و تصمیم گرفــت آنها را وزن کند. هنگامـــــــــــــى که آنها را وزن کرد،
اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد وروز
بعــد به مرد فقیر گفت :دیگر ازتو کره نمى خرم، تو کره
را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که
وزن آن 900گرم است.مرد فقیر ناراحت شد
و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریــم و
یک کیلو شکر
از شما خریدیم و آن
یک کیلو شکر را به عنوان
وزنه قــــــــــــرار مى دادیم .یقین
داشته باش کـــــــــــه:به اندازه خودت
برای تو اندازه مى گیریم! نه کمتر ونه بیشتر
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:25 توسط راز
|