=== خداوندا نمی دانم==========
خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا...دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده...پناهم ده .
امیدم ده خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و می دانم ...
كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستم بار است
و لیكن من نمی دانم...دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد
و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند.
گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها .
چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی
بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمی دانم...نمی گویم
نمی جویم ...نمی پرسم
نمی گویند...نمی جویند
جوابش را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده...كلام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده...خداوندا پناهم ده...امیدم ده
خداوندا بمیران این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست