قناری، سار، بلبــــل پـــــر؛ پرستو پر، کبــوتر پر

خزانسوزست باغ دل هـــرآن گـــــل نازنين تر پر

من وحسرت نشينی ها، مـــن و اين سخت جانی ها

تو از دلبستگی ها پـــــــر، تو تا يک آسمان پر، پر

تمام زنـــــدگی تکــــرار يک کوچ است يک پرواز

تمــــام زندگــــی تکــــرار يک گل، يک گل پرپر

تو و چــــون گل شکفتن ها ، تـــو و تا اوج رفتن ها

من و خار جنـــــون در دل، من و تيــــرخطر در پر

تمــــام سينـــه سرخان روی بال خويش می بردند

تو را ، وقتی که زخم يک کبـــــوتر داشتــــی بر پر

چه می خواهی دگر از من؟ بگير و يک جنون بشکن

اگر آييــــنه  آيينــــــه، اگــــر دل دل، اگر پر پر

من از افسانه موهوم دل بـــــايست می خوانـــــدم

که در اسطوره ی آتش سيــــاوش پـــر، سمندر پر

هميشه قسمتم اين کنــــج محنت نيست می دانـــم

به سوی چشمهايت می گشايــــم روزی آخـــــر پر