مرا چون قطره ‌ی اشکی زچشم انداختی رفتی 

تو هــــم ای نازنین قـــدر مـــرا نشناختی رفتی

 

به چندین آرزو  چـون سایه در پـــای تـو افتادم

ولی دامن فشانــدی قد به ناز افراختـی رفتی

 

مرا عشق تو فــــارغ کــرده بود از دیگران اما 

تو سنگین ‌دل ز من با دیگران پرداختـی رفتی

 

تمنای نگــاهی داشت دل از چشم مست تو 

تغــــافل کردی و کـــار دلم را ساختی رفتی

 

ندادی آشنــایی چون گـــذشتی از کنار من 

تو ای بیگانه‌ خو، گویی مرا نشناختی رفتی 

 

زچشمم رفت بی ‌او روشنایی وزپیش ای اشک 

تو هم زین خانه ‌تاریک بیرون تاختی رفتی

 

اگــر آرام ننشینی به خاکت افکنم ای دل 

همان گیرم که درپایی سروجان باختی رفتی