زچــــــه گل بوده مگر عطــر دهن های قدیم؟

که عسل می چکد از موم سخــن های قدیم؟

 

حــــال اگر هرچه بروید به زمین حیرت نیست،

جــــای می بوده و معشوق ، چمنهای قدیم!

 

می شکستنـــــد ولــــی بر سرپیـمان بودند،

مست بـــودند اگـر شیشه شکن های قدیم!

 

می شد از چاه به همسـایگی شـــاه رسید،

این همــــه تنـــــگ نبـودند وطن های قدیم!

 

چه نشستیــــم؟ که درچــــاه بمیــرد بیژن؟

شـــرم می آیــــدم ازغیــرت زن های قدیم!

 

سر بـــریدنــــد ز اجـــداد من ونیست عجب،

که گــــران بـوده سر مرد به تن های قدیم!

 

زود ای کـــاش قیـــامت شود، آنـــگه بینی

چه بــــرون می زنــد از بند کفن های قدیم!