ماهیگیری
شنبه صبح زود از خواب بيدار شدم، آروم
لباس پوشيدوطوری که زنش ازخواب بيدار
نشه، جعبه ناهارشو برداشت، گش روصدا
کردوآروم رفت توی گاراژخونه، قايقش رو
بست به پشت ماشينش و از خونه به قصد
ماهيگيری رفت بيرون...
درهمين حين متوجه شد
که بيرون باد شديدی مياد،
هوابارونيه و راديو رو هم که
روشن کرد متوجه شد تمام روز وضعيت
هوا به همون بدی باقی خواهد موند...تصميمش
عوض شد. دوباره آروم برگشت خونه، ماشين رو توی
گاراژ پارک کرد، لباسش رو درآورد و يواش رفت تو رختخواب
کنار زنش که هنوز خواب بود.... اون رو از پشت بغل کرد و آهسته تو
گوشش گفت: "هوای بيرون خيلی بده..." که همسر ش جواب داد: " آره، ولی
باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوائی رفته ماهيگيری؟!!
اون هنوز که هنوزه نميدونه همسرش اون روز شوخی ميکرد يا نه،
ولی ديگه هيچوقت نرفت ماهيگيری!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۸۹ ساعت 9:28 توسط راز
|