=== دیگر من نخواهم شد...============
من آن چوپـــــــــان بی دینم که پیغمبر نخواهم شد
مرا بگـــــــــذار و بگذر چون از این بهتر نخواهم شد
نخواهـــــــــم شد شبیــــــــه این همه پیغمبر کافر
شبیه این همه پیغمبـــــــــــر کافـــــــر نخواهم شد
به چندین چشم زخمـم دلخوشم بااینکه می دانم
که با هـــــر زخم چشمی مالک اشتر نخواهم شد
همین شادی مرا بس که اگـــــر زخمی نپوشاندم
برای گـــُــــــرده های دوستان خنجــر نخواهم شد
نه از پائیز باکــــم هست و نه از دست تو چون من
گل ابریشــــــــــم قالیچـــــــــه ام پرپر نخـواهم شد
نگو دلواپسم هستی که چشمت زیر گوشم گفت:
برایت دایـــه ی عاشـــــق تر از مادر نخـــواهم شد
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:2 توسط راز
|