چنان که دست گدايي شبانه مي لرزد

 

دلم براي تو اي بي نشانه مي لرزد

 

هنوزکوچه به کوچه،حکايت ازمردیست

 

که دستِ بسته او عاشقانه مي لرزد

 

چه رفته است به ديوار و در که تاامروز

 

به نام تو در و ديوار خانه مي لرزد

 

چه ديده در که پياپي به سينه ميکوبد؟

 

چه کرده شعله که با هر زبانه ميلرزد؟

 

هنوز از آنچه گذشته است بر در وديوار

 

به خانه چند دلِ کودکانه مي لرزد

 

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست

 

که در جواب، زمين و زمانه مي لرزد

 

ز من شکيب مجو، کوه صبر اگر باشم

 

همين که نام تو آرند شانه مي لرزد