طــوفان ميـــان زلف تو نامش نسيم شد

اين کبــــريا به لطف وجــودت عظيم شد

از "عين" تا به "قاف" دويديم و سهممان

تنــــها مرور طعــم گسِ غين و ميم شد

آخــــــر بگو چگونه، کجا مي­شود تو را ...

قـــدري، اگر چه مختصر، اما سهيم شد

شـــــوق بهــــار نيست و باران نمي­ زند

رفتي و آسمـــان و زمين هـم عقيم شد

غربت تقـــــاص مـاست و شـايد نبودنت

کفـاره­ ي هــر آنچه که ما مي­ کنيم شد

بـــــــــايد بيايـــي از پس اين روزگار و باز

ثابت کني که آنچه گمان کرده­ ايم...شد

ثابت کني که در پس اين کـــوچِ مستمر

بايــــــــد کبوتـــــرانه کنارت مقيــــم شد

اين ســــــروها به حرمت تو ايستاده­ اند

اين جاده­ ها به حکم شما مستقيم شد

اي انتـــــهاي هرولــــــــــه­ ها و شتاب­ها

طوفـــــان ميان زلف تو نامش نسيم شد