اینجــا به دل سپـــردن من گیر داده اند

مشتی اجل به بـــردن من گیر داده اند

اینجا همیشه آب تکـان می خورد از آب

اما بـــه آب خوردن من گیــــر  داده اند

مانند شمـــع در غم تو آب مــی شوم

مردم به فُـــرم مـردن من گیر داده اند

چشم انتظاردست تو اصلا نمی شوم

وقتــی به شال گردن من گیر داده اند

درشهر،حس وحال برادرکشی پُراست

گرگان به جامه ی تن من گیـر داده اند

دامن زدم به خون که بدست آورم تورا

این دست ها به دامن من گیـرداده اند