می‌خواستـم عزیز تو باشم، خدا نخواست
 
همراه و هــم‌گریز تو باشم، خـدا نخواست
 
می‌خواستم که ماهیِ غمگینِ برکــــه‌ای
 
در دست‌های لیــزِتو باشم، خدا نخواست
 
گفتم در این زمانه‌ی کج فهــــمِ کند ذهن
 
مجنون چشم تیز تـو باشم، خدا نخواست
 
می‌خواستم که مجـلس ختمی برای این
 
پاییز برگریز تو باشم، خـــــــــدا نخواست
 
آه ای پــــری هرچه غـزل گریه! خواستم
 
بیت ترانـــــه‌ای ز تو باشم، خدا نخواست
 
مظلوم و ساکتـم! به خدا دوست داشتم
 
یار ستم ستیز تــو باشم، خــدا نخواست
 
نفرین به من کـه پوچیِ دستم بزرگ بود
 
می‌خواستم عزیزتو باشم،خدا نخواست