سرشار بود و سر مست

یک موج در دل من،

یک شور در سر او 

 

در چنگ بود و در دست

یک تار در کف من،

 یک زلف بر سر او

 

شاداب بود و در جست

یک چند کودک من ،

در دست عروسک او

 

چون مشک بود و سر بست

یک راز بر لب من ،

یک غنچه به دامن او

.    .    .   .

 بی صدا ، اما شکست

یک بغض در دل من ،

یک جام در کف او