=== درد شاعر بودن =========
این کیـمیـــــــــاگـــــــران همه نیرنگ می زنند
اکسیر چیست؟ روی تـــــــــو را رنـگ می زنند
روی خرابـــــــه های دل درد ســـــــوز تـــــو
خون می خــــــورند روز و شب آهنگ می زنند
سنــــگ من و تو نیست که بر سینه می زنند
اینها به سینــــــــه ی من و تو سنگ می زنند
هر جــــــای این زمین که دلی خسته بشکند
در من تمـــــــــــام ثانیـــــــه ها زنگ می زنند
مَــــــردُم بــرای این که بگـویم چه می کشند
بر تــــــــارهای صوتـــــــی من چنگ می زنند
اما ببین کـــــــــه دردغریب خـــودم کم است
هر روز و هر دقیقـــــــــه دم از جنـگ می زنند
شاعر به دل نگیـــر که تا سیم وسکه هست
یک مشت رندبرحسنک سنگ می زنند
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:50 توسط راز
|