وقتی که می رقصیدی آهنگ آفریدند

از چشمهـــایت یک جهان رنگ آفریدند

 اصــــلا برای این که محتـاج تو باشم

از ابتـــــــــدا دست مــرا تنگ آفریدند

 انگار دنیــــا با تو سرسبز  است زیرا

بی تو برایــــم ابر هـــا سنگ آفریدند

 وقتی که تصویـــر تورا از بر کشیدم

دیدم مرا با تو هماهنـــــــگ آفریـدند

 این جمله را آنقدرگفتم تاکه پوسیـد

این که مرا بی تو چـه دلتنگ آفریدند