=== گاهی به عقب هم نگاه کن ==========
به یک پلک تـو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجـهات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یـک نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چــــه کــارت با دلِ مردم!
تــــو واجب را بــــه جا آور رهـا کن مستحبها را
دلیلِ دلخوشـــیهایم! چه بُغــرنج است دنیایم!
چرا بایــد چنیــن بـاشد؟...نمیفهمــم سببها را
بیـــــــا اینبار شعـــــرم را به آداب تـــو میگویم
کـــــــه دارم یـــــاد مــیگیـــرم زبـان با ادبها را
غروب سرد بعد از تو چــــــه دلگیر است ای عابر
برای هــر قدم یک دم نگاهــی کــن عقــــبها را
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:10 توسط راز
|