هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است
آنچه مرا به شعـــــــر گره می زند، غم است


دلشوره ها همیشـــه به من راست گفته اند
دلشوره ام همیشـــه بــــرای تو مبهم است

من باختـــــم غــــــرور خـودم را در این میان
یک شاه ِبی سپـــاه شکستش مسلّم است


باید که جـــــای زخـــــم تو بازخـــم گم شود
هر درد تــــــازه ای برسد ، مثل مرهم است


باچتـــــــر می روم که نســــــوزم از آتشش
باران که نیست...! بارش ِ داغی دمادم است


بعـــــد ازتو نـــام دیگــــر ِ آغوش بسته ام...
دیگـر بهشت نیست عزیــــــزم، جهنم است


سرکش شـــــدم، بهــــانه گرفتم، ندیدی ام
یک بارهم نشد که بپرسی چه مرگـم است!

یک بارهــــــم نشـــــد که بفهمــی غـزال تو
با یک نـــــــگاه سرد پلنــــــگانه ات رم است

عاشق شدیم و نظـــم جهان را به هم زدیم
دنیا هنـــــوز هم که هنوز است درهم است