به اخمت خستگی در می رود ، لبخنـد لازم نیست

کنار سینی چـــــای تو اصــــلا قنــــــد لازم نیست

همیشــــه دوستــت دارم ـ به جـــــان مادرم ـ اما

توازبس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست

به لطف طعــــم لبهای تو شیرین می شود شعرم

غــــزل را با عســل می آورم ، هر چند لازم نیست

مرا دیــــوانه کــــــردی و هنــــوز از من طلبــکاری

بپوشان بافـــه های گیســـویت را ، بند لازم نیست

"به آب و رنگ و خـال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم ! بس کن ، از این بیشتر ترفنـــد لازم نیست

فـــدای آن کمان های به هـم پیوسته ات ، هر یک

جُــدا دخـــل مـــــرا می آورد پیــــــوند لازم نیست